شرحی بر امامزاده ها و بقاع متبرکه شهرستان دزفول

شرحی بر امامزاده ها و بقاع متبرکه شهرستان دزفول

و اشعار ملا محمدتقی ناهیدی

اماکن زیارتی – بقاع متبرکه آرامگاههای بزرگان و مقابر افراد و اشخاص مشهور دزفول در آرامستان ها، قبرستانها و مساجد و یادمان ها

سایت چمدان آبی: بقاع جمع بقعه به معنی مکان است. بقاع متبرکه به معنای مکان های مقدس و به مثابه جایگزینی برای مکان های زیارتی به کار می رود. در دزفول امامزاده ها و بقاع متبرکه بسیاری وجود دارد که هر کدامشان ملجأ و پناه مردمی هستند که در این دیار زیست می کنند و هنگامی که می خواهند روحی تازه کرده و یا مراتب معنوی روحی خودشان را بالاتر ببرند و یا حاجت و گرفتاری دارند به این مکانهای مقدس رفته و مسلم که دست خالی بر نمی گردند. این بار سایت چمدان آبی به معرفی و شرحی کوتاه از این امکنه مقدسه پرداخته است و در صورت دسترسی به منابعی دیگر این پُست را پُر بارتر خواهد کرد. نظرات و مطالب خود را می توانید با 09166422841 (محمدحسین دُرچین مدیر سایت چمدان آبی) در میان بگذارید.   با تشکر

 

امام رضا دیمی( قدمگاه امام رضا (ع)) – دزفول

بقعه متبرکه امام رضا دیمی گذرگاه و قدمگاه حضرت امام رضا(ع) هنگام عبور از دزفول بوده است. این بقعه جنب میدان بیمارستان افشار واقع در صحرای دیم سبیلی و به همین جهت به امام رضا دیمی معروف شده است. تا سالیانی پیش این بقعه دور از شهر و بدون آب و روشنایی در وسط بیابان قرار داشت و بجز چند برکه آب و یک تک درخت کُنار چیزی در آنجا دیده نمیشد. این برکه ها گودالهایی بودند که در زمستان بوسیله آب باران پر میشدند. بعضی عقیده دارند این بقعه قدمگاه علی بن موسی الرضا(ع)بوده که در مسیر سفر خود از مدینه به مرو در این محل بیتوته کرده است. برخی هم میگویند که بنای این بقعه مبتنی بر خوابی بوده که مرد برزگری خسته از کار سنگین دروگری در آنجا استراحت کرده و به خواب میرود و در عالم خواب به او گفته میشود که این مکان توقفگاه امام رضا (ع)بوده است.

منبع: (سیدمحمد منتظری کتاب دزفول شهر من) 

* سومين بقعه‌اى كه در خوزستان به نام امام رضا(ع) ديمى مشهور است در دزفول واقع شده است. اين بقعه در ضلع شمال شرقى شهر دزفول، نزديك ميدان بزرگ و نوسازى در كنار كوره‌هاى آجرپزى كه هنوز هم تعدادى از آنها داير است واقع شده و اين كوى را محله جمشيدآباد مى‌خوانند. اين بقعه بناى آجرى ساده‌اى به طول و عرض تقريبى 5/ 6*10 متر با گنبدى مضرس دارد كه بقعه امام رضا ديمى خوانده مى‌شود. علت نامگذارى اين بقعه به «ديمى» از توضيحاتى كه تذكره دزفولى مى‌دهد بدست مى‌آيد. مؤلّف تذكرة الاخیار مى‌نويسد: «بقعه متبركه ديگر امام رضا(ع)، پايين ولايت در صحراى ديم سبيلى واقع شده، در سمت غرب دروازه‌اى مشهور به دروازه بابايوسف، دو سه ميدان خارج از ولايت». بنابراين نوشته چون بقعه در صحراى ديم سبيلى واقع بوده، نام ديم از صحراى ديم سبيلى بر آن باقى مانده است و امروز در زبان مردم بقعه امام رضا ديمى ناميده مى‌شود. بناى بقعه شامل دو قسمت اصلى است؛ يكى ايوان شمالى بقعه با دهانه‌اى به اندازه 70/ 2 متر كه دو بازو آن را در برگرفته است، بازوى شرقى كه بر آن پلكان بام ساخته شده و بازوى غربى كه قرينه پلكان شرقى است و داراى طاقچه‌اى است كه به داخل گوشواره كوچكى گشوده مى‌شود. انتهاى ايوان، مدخل بقعه است كه درى ساده و چوبين، ايوان را به درون بقعه وصل مى‌كند. ضريحى آهنين و نوساز به ابعاد تقريبى 80/ 1* 80/ 2 متر در داخل بقعه قرار دارد و قبر آجرى گچ پوشيده‌اى را دربر مى‌گيرد. گنبد اين بنا يازده طبقه است كه به علامتى فلزى در روى سروك گنبد پايان مى‌گيرد. پايه اول طبقات يازده‌گانه مستدير است و سقف و پشت بام گلى است.(احمد اقتدارى، کتاب ديار شهرياران، بخش اول)

* قدمگاه امام رضا دیمی؛ بقعه ای است جنب فلکه بیمارستان افشار در منطقه جمشیدآباد و امتداد خیابان شهید بهشتی؛ واقع در صحرای سابق دیم سبیلی و به همین جهت به امام رضا دیمی معروف شده است. دیم در زبان محلی دزفولی به معنای صحرای بی آب است و در دزفول به بقعه هم پیر گفته می شود. تا حدود پنجاه سال پیش؛ این بقعه دور از شهر و بدون آب و روشنائی؛ در وسط بیابان قرار داشت و به جز چند برکه آب و یک تک درخت کنار ؛چیزی در آن دیده نمی شد. این برکه ها گودال هائی بود که در زمستان به وسیله آب باران پر می شدند و به زبان محلی به آن ها لووا می گفتند؛ لووا همان لب آب زبان فارسی است. به طوریکه شایع است و در بعضی از منابع هم اشاراتی رفته است؛ این قدمگاه علی بن موسی الرضا (ع)بوده که در مسیر سفر خود از مدینه به مرو؛ در این محل توقف و بیتوته کرده است؛ لیکن اصالت این مطلب مورد تردید است. برخی هم عقیده دارند که بنای این بقعه؛ مبتنی بر خوابی بوده است که مرد برزگری خسته از کار سنگین دروگری؛ در آنجا استراحت کرده و به خواب می رود و در عالم خواب به او گفته می شود که این مکان؛ توقفگاه اما رضا (ع) بوده است. در سال های نه چندان دور؛ محل امام رضا دیمی و اطراف سرسبز آن؛ در زمستان و اوایل بهار؛ بهترین تفرجگاه مردم دزفول بود و خانواده های بسیازی برای عید نوروز و روز سیزده فروردین برای چاس گشت( پیک نیک) به آنجا می رفتند.
در آن زمان علیرغم آن که؛ این بقعه مرقدی خالی از مدفون است؛ بین مردم قرب و قیمت بالائی داشته است. رسم است که مریضان برای شفا خود را یک شبانه روز به مشبک های آن مرقد شریف می بندند و از او طلب شفا می کنند و اگر با خلوص نیت و اعتقاد باشد نتیجه مثبت هم می گیرند. نقل است که مردی دهاتی از دهات دزفول که ضعف شدید بینائی دارد؛ پیش خود می گوید حالا که همه برای بهبودی خود به خراسان می روند و من که توان مالی جهت رفتن به خراسان را ندارم خوبست من هم برای بهبودی چشمانم؛ در اینجا دست به دامان امام رضا دیمی بشوم؛ لذا بستگانش او را به دزفول آورده و او را به ضریح امام رضا دیمی می بندند و می روند که روز بعد او را با چشمانی بیناتر از چشم عقاب به دِه خود باز می گردانند.(محمدرضا مجدی نسب)

 

اجاق 
اجاق که به اجاق مرتضی علی معروف است؛ بقعه ای است که در محدوده جنوبی شهر دزفول و در کنار جاده ای که به قریه صفی آباد و تأسیسات سازمان آب و برق؛ منتهی می شود؛ قرار دارد؛ کانال اصلی آب؛ که جاده اش به قریه بندبال منتهی می گردد از کنار این بقعه می گذرد؛ در این بقعه کسی مدفون نیست و در بین مردم شایع است که احیانا” حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و یا افرادی از اصحاب ایشان؛ در آنجا اجاق و آتشدانی فراهم کرده و غذا درست کرده اند و در قسمت ایوان داخلی یک گودی و حفره سیمانی وجود دارد که شاید همان اجاق باشد. اجاق امام رضا(ع) مكاني است كه وقتي حضرت ثامن الحجج قدوم مباركشان را در شهر دزفول گذاشتند و در منطقه شاه خراسان(ابتداي بلوار ذوالفقار روبروي مصلاي امام علي ع) خيمه زدند مردم دزفول در منطقه اجاق برای حضرت غذا درست كردند و به محضرشان بردند به همين علت نام اين منطقه شد اجاق.

 

اویس قرنی 

بقعه اویس قرنی در فاصله 20 کیلومتری شهرستان دزفول در روستای دوبندار و در سمت غربی رودخانه قرار دارد. اویس قرنی مردی فاضل، پارسا، ‌عابد و ستاره‌ای نورانی از یمن می‌باشد. توصیفات حضرت پیغمبر(ص) در مورد او مشهور است. او در مدت عمر خویش شتربانی می‌نموده و از مادر پیرش نگهداری می‌کرده است. اویس پس از وفات حضرت محمد(ص) شهر قَرَنْ در کشور یمن را به مقصد شهر کوفه در عراق ترک کرده و در سال ۶۵۷ میلادی در جنگ صفین در سپاه امام علی( ع)در برابر معاویه جنگید و به شهادت رسید. مقبره های منسوب به ایشان در شهر رقه کشور سوریه و پاکستان و عمان و ایران‌ است که در ایران شاید منظور همین مکانی باشد که در دزفول به آن اشاره شده است.

 

باباحزقیل – دزفول

بقعه بابا حزقیل در خیابان سی‌متری شریعتی(کوچه جنب گذر قائم فعلی)در شهرستان دزفول واقع شده است. بقعه حزقیل نبی را مدفن یا قدمگاه حزقیل از پیامبران بنی اسرائیل می‌دانند که پدر دانیال نبی که مدفن وی در شوش است. در قرآن از او به نام ذوالکفل ذکری به میان آمده است. متأسفانه به دلیل بازسازی کامل اثری از قدمت در آن دیده نمی‌شود. از حضرت رضا(ع) روایت شده که آن حضرت به جاثلیق فرمود: حزقیل پیامبر نیز همان کاری را که عیسی بن مریم(ع) کرد انجام داد. در شهر دزفول پیامبری دفن شده است که شاید اسمش را شنیده باشید حزقیل نبی؛ کسی که ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد کسی که پدر حضرت دانیال(ع) است، پیامبری از قوم بنی اسرائیل، پس از کالب نبی چنانچه مورخان گفته اند: حزقیل به نبوت مبعوث شد. ابن اثیر و طبری گفته اند: حزقیل را نیز ابن عجوز گویند زیرا مادرش پیرزنی عقیم بود و فرزند دار نمی شد تا بلاخره در سن پیری از خدا فرزندی در خواست کرد و خداوند حزقیل را به او داد نقل شده حزقیل همان ذوالکفل است و علتی که به این نام خوانده می شد این بوده که او ۷۰ پیامبر را از قتل نجات داده است. نقل شده مردمی از شهر شام بوده اند که در فصول مختلف بیماری طاعون به سراغشان می آمد آنها تصمیم گرفتند زمانی که طاعون آمد همگی از شهر خارج شوند وقتی که طاعون امد همگی از شهر خارج شدند و به شهر ویرانی رسیدند که اهالی آن شهر را بیماری طاعون هلاک کرده بود آنها در آن شهر منزل گزیده و سکونت کردند و چون بارهای خود را باز کردند خداوند دستور مرگ آنها را صادر کرد و همه آنها یکجا مردند و بدنهایشان پوسید و استخوانهایشان پیدا شد و رهگذرهایی که عبور می کردند استخوانهای آنها را به گوشه ای می گذاشتند، پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل به نام حزقیل بر آنها گذشت و با نگاه به استخوانهایشان گریست و به خداوند گفت: اگر اراده فرمایی هم اکنون انها را زنده خواهی کرد تا شهرهایت را آباد کنند و از بندگانت فرزند آرند و به پرستش تو مشغول شوند خداوند به او وحی فرمود: ”آیا دوست داری آنها زنده شوند؟” حزقیل عرض کرد: آری، خداوند کلماتی را به حزقیل تعلیم فرمود تا آنها را بخواند و زمانی که حزقیل این کلمات را بر زبان جاری کرد مشاهده کرد که استخوانهایشان به یکدیگر متصل شده همگی زنده شدند و حزقیل بسیار خوشحال شد و به تسبیح و تکبیر خداوند مشغول گشت و نیز از حضرت رضا(ع) روایت شده که آن حضرت به جاثلیق فرمود: حزقیل پیامبر همان کاری را که عیسی بن مریم(ع) کرد انجام داد.

 * منبع: کتاب تاریخ انبیاء ج ۲ نوشته سید هاشم رسولی محلاتی چاپ ۶۱

آرامگاه بابا حزقيل(حزقيل نبي ع)

حزقيل فرزند بوزي كاهن بود كه در يهوديه متولد گرديد، در سال 598 قبل از ميلاد، بخت النصر او را به اسيري گرفت و در زمين هاي كلدانيان ساكن كرد، او به مدت 22 سال يعني از سال 595 تا 573 قبل از ميلاد، پيغمبري كرد. ايشان در ميان يهود، صاحب مقامي رفيع بود و تمام مشايخ بزرگ از او فرمانبرداري مي كردند، ايشان سواي مقام و مرتبت علمي و پيامبري، در كار بنايي مهارت تام داشت. طبق نوشته متون الاخبار، حزقيل پدر دانيال پيغمبر است، منتهي نه آن دانيال پيغمبر که معروف به دانيال اكبر است. مرقد حزقيل نبي در مركز شهر دزفول و در پاركينگ خيابان شريعتي است. در تذكره الاخيار آمده است: ديگر از بقاع الخيري كه در محوطه ولايت واقع شده بقعه شريفه متبركه حزقيل پدر دانيال پيغمبر است. كه در محله مسجد از محلات نعمتي خانه دزفول واقع شده است. الحال در ميان خانه اي از خانه هاي محله مزبور مدفن او اتفاق شده. صندوقي كه بر سر مرقد بوده باقي مانده ، الحال او را ابو دانيال گويند كه اكثر و اغلب به زيارت او قيام مي نمايند. لازم به توضيح است به دليل توسعه آستانه متبركه بنا وجهه تاريخي و اصيل خود را از دست داده است. بقعه بنايي ساده و آجري شامل حياطي كوچك و ايواني با طاق ساده نو ساز تير ‌آهني ميباشد. بر فراز بنا گنبدي از نوع شش ترك مشاهده ميشود كه كاملا نوساز و بتوني مي باشد.

 

بابا یوسف – دزفول

بقعه بابا یوسف مربوط به دوره صفوی است و در دزفول، در حاشیه شمالی گورستان رودبند، جنب پل سوم واقع شده و این اثر در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۲ با شمارة ثبت ۸۳۷۴ بعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. بنای زیبا و ساده ی آجری بابا یوسف در بالای رود دز و آرامش غروب زیبای آن وصف ناشدنی است. بابا یوسف یکی از شعرای دزفول بوده است.

 

بقعه سید رجب بُرسی

این بقعه در محله حیدر خانه، ‌محله کتکتان واقع گردیده که سیدی بزرگوار، عالم، زاهد، محقق، فاضل و وابسته به مولایش حضرت علی(ع) بوده است. جمعی از سادات گوشه به تعمیر و مرمت این بقعه پرداخته اند.

استاد حاج علیرضا هدایت پناه در پیامی خطاب به مدیر سایت چمدان آبی نوشته اند:

سلام بر جناب استاد درچین،جناب مستطاب مولی حافظ رجب برسی از سادات نیستند، اصالتا اهل حله عراق است که به دزفول مهاجرت کرده و بُرس نوعی پارچه پنبه ای است که از نخ پنبه درست می کردند، سادات برسی نسبتی با ملا رجب ندارند، مرقد ایشان را برای اولین بار اخوی این حقیر بازشناسی و عکاس ابتدایی آن خودم بودم که در آن زمان ویرانه ای بیش نبود ک سنگ مزار او در اداره اوقاف که دو تکه شده بود نگهداری می شود و تا زمانی که شیخ محمدطاهر انصاری فرزند آقا شیخ محمدکاظم انصاری ریاست آن اداره را داشتند وجود داشت و الان نمی دانم هنوز باقی است یا خیر، علت نامیدن او به حافظ این بود که مقدار زیادی از احادیث اهل بیت و اگر نگویم تمام نهج‌البلاغه را بلکه اکثر آنرا حفظ بودند، بعد از تحقیقات میدانی توسط اخوی این حقیر امورات آن را به مرحوم حجت الاسلام آقا سیدحسن آقامیری سپردند و کار تعمیر آنرا به تولیت ایشان انجام دادند، مولا حافظ رجب برسی در سال ۸۳۰ متوفی شدند و در قبرستانی که معروف شد به فبرستان ملارجب و در روبروی قبرستان مقوم روبروی حسینیه سبط الشیخ مدفون شدند و قرآنی داشته که معروف به قرآن ملا رجب بوده و با خط طلا نوشته شده بوده و در اختیار سادات منزوی بوده که بعدا به آستان مقدس رضوی منتقل و از آنجا نمی دانم به چه وسیله ای به امارات فروخته شده، خلاصه تحقیقات اخوی در باره حافظ رجب برسی(ملا رجب) را دارم.

 

بن جعفر یا محمدبن جعفر طیار(پسر برادر امام علی(ع)) – دزفول

بقعه متبرکه محمدبن جعفر طیار(ع) در جاده جنوبی دزفول به فاصله 8 کیلومترى در سمت راست جاده و درون باغى واقع است. بناى آستانه در عصر امیر تیمور گورکانى و پسرش شاهرخ میرزا ساخته شده و در دوره صفویّه و پس از آن در جمهوری اسلامی تجدید بنا شده تا به شکل جدید امروزى در آمده است. حضرت محمّد الأصغر ابن جعفر الطیّار(ع) نوه أبى طالب(ع)عموى پیامبر و پسر برادر و داماد حضرت على(ع) و شوهر حضرت اُم کلثوم(س) است. جعفر بن أبى طالب(ع) دو پسر به نام محمد داشت که یکى در جنگ شوشتر کشته شد و دیگرى در پیش روى عمویش على بن ابى طالب(ع) در جنگ صفیّن به دست عبید الله بن عمر بن خطاب به قتل رسید. پدر بزرگوارش حضرت جعفر طیار از اصحاب حضرت رسول(ص) و از جمله شهداى فى سبیل الله بوده است. جناب جعفر ابن ابیطالب در جنگ موته بدست رومیان به شهادت می رسد و در آن جنگ دست‌هایش را قطع می‌کنند و وقتی که پیغمبر اکرم(ص) می‌شنود می‌فرماید: خداوند در بهشت به جعفر دو بال عنایت میکند تا مانند فرشتگان پرواز کند و به این خاطر جناب جعفر به طیار یعنی پرنده ملقب شد. اسماء بنت عمیس، مادر وى یکى از زنان بزرگ صدر اسلام بود که حدیث از پیامبر نقل کرده است. او نزد حضرت على(ع) مورد احترام بوده و در غسل حضرت زهرا(س) همکارى کرد و در تمام مصائب اهل بیت(ع) خود را شریک مى دانست. حضرت محمّد بن جعفر(ع)علاوه بر ایمان کامل و شایستگى، صاحب کمالات علوم بوده است. نقل است که بعد از شهادت جعفر طیار(ع)، رسول خدا (ص) فرمود تا پسرهاى او را حاضر کردند و سر بتراشیدند و قال: «إنا ولیّهم فى الدنیا و الآخره» و روایت است که رسول خدا (ص) دست محمّد را گرفت و فرمود: این شبیه است با عم ما أبى طالب.

بقعه متبرکه محمد بن جعفر طیار(ع) به روایت: حاج کریم جعفر خادم(نویسنده و پژوهشگر) در پایان همین پُست آمده است.

 

بوالعلا یا ابوالعلا – دزفول

بقعه ی بوالعلا یا (ابوالعلا)در محدوده صحرابدر مشرقی در خیابان انقلاب فعلی جنب اداره بهداری و روبروی اداره ی آموزش و پرورش قرار دارد. سید محمد ابوالعلا که مردی بلند قامت بوده سوار بر شتر درشت اندامی در حال عبور از بازار دزفول به طرف محله مسجد بوده است. پیرمرد سقایی نیز هم مسیر با او پشت سر بوالعلا در حرکت بوده. به طوری که ابوالعلا متوجه او نیست پیر مرد سقا می بیند که این شتر سوار موقع عبور از زیر سقف ساباطهای کوتاه و کم ارتفاع بدون اینکه دولا شود یا از شتر پیاده شود از ساباطها میگذرد و موقع عبور از این ساباطهای متعدد سقف و ستونهای این ساباطها خود بخود بلند میشود و شترسوار براحتی از آنها عبور میکند تا به محل فعلی که الان بقعه بولعلا در آنجا قرار دارد میرسد و پیاده میشود … پیاده شدن او از شتر هم طوریست که پاهای شتر او به درون زمین سفت و سنگی فرو میرود .مثل حیوانی که پاهایش در گل نرم فرو رفته باشد. پیرمرد سقا خود را روی دست و پای او می اندازد و از او میپرسد تو کیستی که چنین کرامتی داری؟ جواب میدهد من ابوالعلا هستم و بلا فاصله خود و شترش از نظر ناپدید میشوند. بعضی بوالعلا را عارف و عابدی از اهل شوش میدانند که با سادات شاه رکن الدین هم نسبت دارد و با توجه به کرامات این بزرگوار مردم برای تبرک جستن، مردگان خود را در جوار قبر ایشان دفن میکردند و تا سالهای زیادی اطراف این بقعه قبرستان بوده است و کتاب معتبر یاقوت حموی نسب او را چنین نقل کرده است(ابوالعلی علی بن عبدالرحمن لغوی خراز السوسی) آن جناب از اولیاء الله و صاحب کرامات زیادی بوده است و مشهور است هنگامی که بقعه آن را خراب می کردند شهر دزفول را آشوبی سخت فرا گرفت، بعضی نقل کرده اند که سنی بوده اما ظواهر امر نشان می دهد که شیعه بوده است زیرا بعد از صفویه بقعه وی بازسازی شده است، روایت دیگری است که ابوالعلاء شخص غریبی بوده که سوار بر شتر به دزفول وارد می شود و کرامات چندی حین الورود از او مشاهده می گردد مانند اینکه آن جناب سوار بر شتر هنگامی که از زیر سأباط ها می گذشته مشاهده می شود بدون اینکه خم شود به راحتی از آن عبور میکند و گویا دهنه سأباط باز می شود تا عبور کند.

 

بی بی گزیده خاتون(بیب گزیده دختر آقا رودبند) – دزفول

مقبره بی بی گزیده خاتون؛ درست روبروی بقعه سیدسلطانعلی رودبند است که به زبان دزفولی بیب گزیده و برخی از قدیمی ترها به وی؛ بیب بزیله (بی بی بزغاله) می گویند.(البته از باب تحریف و نه از بابت تخفیف و استهزا). بقعه سیده گزیده خاتون دختر مکرمه مخدره معظمه سلطان سید علی سیاهپوش یا امام زاده رودبند می‌باشد در نزدیکی و مقابل بقعه پدرش در محله ای به همین نام در شهر دزفول قرار گرفته است و دارای یک ایوان است که تعمیر گردیده است. بی بی گزیده خاتون؛ دختر سید سلطانعلی رودبند سیاهپوش است و به نحوی که در کتاب مجمع الابرار و تذکره الاخیار سید عبداله داعی و همچنین دیار شهریاران دکتر احمد اقتداری آمده است؛ هر کس را اولاد نشود و یا اولاد از او تلف شود و نماند؛ با روشن کردن شمع به این امام زاده متوسل می شود و به زیارت او می رود و دو رکعت نماز به قصد قربت در آنجا می خواند؛ حاجتش ان شاءالله برآورده می شود. این بقعه به شماره 8380 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

 

پیر اسحاق نبی(اساق) دزفول قلعه عبدشاه

در فاصله حدود یک کیلومتر بعد از خسروآباد در جاده دزفول – هفت‌تپه، قل عبدشا قرار گرفته است و قبل از رسیدن به روستای قل عبدشاه، بقعه پیر اساق در سمت راست جاده در میان قبرستانی واقع است(جاده شهر صفی آباد به شهر امام خمینی شهرک انقلاب گلزار شهدای اسحاق ابراهیم 7 کیلومتر بعد از چهارراه آوج). چندین مقبره در صحن جلو و عقبی حیاط بقعه به صورت چهار طاق‌های کوچک با طاق قوسی و ضربی از آجر وجود دارد. بر روی در ورودی بقعه نوشته شده است: «اسحاق و اسماعیل». در درون بقعه دو قبر یا قدمگاه وجود دارد که ظاهراً یکی از آنها قبر اسحاق و دیگری قبر اسماعیل است و نزد مردم محل شهرت دارند. بقعه داراى دو گنبد شلجمى و یک گنبد مضرس کوتاه است که هر سه با گچ اندود شده اند. در درون بقعه، دو قبر وجود دارد که داراى ضریح چوبى هستند. در راهرو و در اطراف یکى از دو قبر، نقّاشى هاى کمرنگى از مجالس مذهبى دیده مى شود. نماى مدخل شمالى که شامل چهار ایوان و یک پلکان است، داراى طاق هاى رومى است که پایه هاى آن شامل هشت فیل پاى اصلى و دو پایه در اطراف پلکان است. آجر کارى قسمت قدیمى داراى شکل جناغى با کاشى هاى بنفش کبود و فیروزه اى و سفید است. طاق هاى دهانه هاى قوسى، با خیز کم و نوک مثلثى است و حتى در گچ کارى داخلى هم از قوس هاى با خیز کم استفاده شده است. قسمت غربى بنا با طاق نماهایى نمایان شده است. در بالاى هر طاق نماى اصلى، یک خورشیدى از آجر دیده مى شود. گنبد شلجمى بنا روى یک خورشیدى از آجر دیده مى شود. گنبد شلجمى بنا روى یک چهار ضلعى که به صورت هشت ضلعى زاویه بندى شده، قرار گرفته است. روى بام بقعه، گنبد داراى پایه اى به ارتفاع ۶۰ سانتى متر به شکل هشت ضلعى است و بر روى این پایه با فاصله ۳۰ سانتى متر، گنبد مدور شلجمى قرار گرفته است. گنبد مضرس داراى ۶ طبقه است. «تذکره الاخبار و مجمع الابرار» صاحب بقعه را «اسحاق بن ابراهیم» نوشته است. در خصوص تاریخ ساخت بنا مدرکى در دست نیست.

 

پیر اکبر(زرین کلاه) – دزفول

بقعه پیر اکبر نزدیک رودخانه دزفول در زیر پل جدید کناره جاده ساحلی در نزدیکی مسجد پشت قاپی(محله قلعه) قرار دارد و به اکبر زرین کلاه مشهور است. سید اکبر زرین کلاه که معروف به پیر اکبر یا پیر زرین کلاه است سید و از سادات موسوی از اولاد موسی بن جعفر (ع)است و از اهالی اصفهان بوده است. سید اکبر مردی بود اهل ریاضت و عارف و عابد که بیشتر اوقات خود را به راز و نیاز و ذکر خدا در همین محل دفنش سپری میکرده است. آرامگاه سید و یا پیر اکبر درکناره شرقی رودخانه دزفول در محدوده قلعه و در نزدیکی پل جدید یا جاده ساحلی و در پایین مسجد پشت قاپی(محله قلعه) از محلات نعمتی خانه که در گذشته آن را طواحین دیم می گفتند قرار دارد. وی را به این دلیل زرین کلاه گویند که همواره لباس رزم برتن و کلاهی زرین بر سر داشت و از منتظران واقعی امام عصر(عج) می باشد. برخی از مردم وی را یاور و سرباز امام زمان ع می دانند. به هر حال نقل است که ایشان زنده و در قید حیات هست و مرقد ایشان منبع خیر و برکت برای شهر و مکان مقدسی برای بر آورده شدن حاجات مردم می باشد.

 

پیر حبش – دزفول

بقعه پیرحبش، مردی کامل، زاهد، پارسا، صادق و عابد از کشور حبشه بوده است. ایشان از غلامان حضرت علی (ع) بوده است.

 

پیر داعی – دزفول

 یکی از ادبای دزفول سیدعبدالله داعی دزفولی” شاعر، عالم، عارف، حکیم، طبیب و مورخ ” است که نود و هشت سال سن داشته است. سیدعبدالله داعی از سادات جلیل صفوی و از فرزندان سید خواجه علی فرزند شیخ صدر‌الدین موسی فرزند شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. طایفه ایشان را در دزفول رودبندی می‌نامند. سیدعبدالله داعی در سال 1158 هجری قمری در دزفول متولد و دیده به جهان گشود و در سال 1256 هجری قمری وفات یافت. وی در اصفهان در خدمت حجت الاسلام حاج سید محمدباقر به تحصیل اشتغال داشته و علم حکمت و کلام و طب و تصوف را در محضر مرحوم آقا محمد بیدآبادی فرا گرفته و در ادبیات و تاریخ نیز آثار کاملی دارد. چند دیوان شعر سروده که یکی‌ از آنها را عبدالله خان ساعد‌السلطنه سردار اکرم همدانی در سال 1315 قمری از فرزندان ایشان گرفته و معلوم نیست چه شده است. آرامگاه وی در محله کرناسیون دزفول(باغ گودول)قرار داشته و به خاطر قدمت بالا و دست نخورده ماندن از نظر تاریخی به شماره 7098 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. چند دیوان شعر سروده و همچنین مؤلف کتاب های با ارزشی می باشد.

 

پیر رودبند – دزفول

* آقا رودبند خطاب به رودخانه دز فرمود : ای آب، بحق خالقی که ترا خلق نموده؛ مسدود شو!

این بقعه در شمال غربی دزفول در محله رودبند واقع گردیده است و در اطراف آن قبرستان قدیمی قرار گرفته و مشرف به رودخانه می‌باشد. بنای این بقعه متبرکه را به زمان امیر تیمور گورکانی نسبت داده‌اند و در زمان شاه عباس نیز مرمت شده است. بنای بقعه رودبند در کنار رودخانه و حدوداً 25 متر بالاتر از سطح رودخانه ساخته شده است. ارتفاع گنبد آن 18 متر، مخروطی شکل و به رنگ سفید می‌باشد. این امامزاده بزرگوار در منطقه دزفول مورد احترام بسیار بوده و در ایام سوگواری سالار شهیدان،‌ مردم دزفول و اطراف به پاس احترام و بر اساس سنتی قدیمی بصورت دستجات عزاداری در این محل به عزاداری می پردازند. لازم به ذکر است که این بزرگوار در دزفول بنام سلطان سیدعلی سیاهپوش بن موسی الکاظم(ع)، معروف به آقا رودبند می‌باشد. سیّد سلطانعلی رودبند: نوادۀ شیخ صفی الدین اردبیلی و جدّ سادات داعی و رودبندی، این بنای کوشک مانند با گنبد بلند پلکانی در دورۀ امیر تیمورگورکانی ساخته و در دورۀ شاه عباس صفوی تعمیر و تجدید بناء شده است. این بنای تاریخی مذهبی به حضرت سیدسلطانعلی از نواده‌های امام موسی الکاظم(ع)منسوب است. ایشان که به سیدعلی سیاهپوش و پیر رودبند معروف بود در اردبیل زندگی می‌کرد و جهت ارشاد مردم دزفول به این شهر آمد.سید سلطانعلی که ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت، به احترام شهادت او همیشه سیاه به تن می‌کرد، به همین دلیل به او لقب سیاهپوش دادند. بعدها محله سیاه‌پوشان نیز در دزفول به کمک سیدعلی ساخته شد. انتخاب نام رودبند نیز به دلیل کراماتی بوده که ایشان برای ارشاد مردم دزفول به کار برده است. به اذن او رودخانه خروشان دز در محل بقعه کنونی او آرام شد تا مردم اعتقاد بیشتری پیدا کنند. از آن پس او را با نام آقا رودبند می‌شناختند. بقعه امامزاده رودبند در زمان امیرتیمور گورکانی ساخته شد. بعدها در عصر صفوی و بعد از آن نیز چندین‌ بار این بنا مرمت و بازسازی شده‌است. در نهایت این بنای زیبای تاریخی با شماره 2549 در آثار ملی ایران به‌ثبت رسید. آخرین تعمیرات سال 1404 بوده است. بقعه امامزاده رودبند(سید علی سیاهپوش) با گنبد زیبای مضرس (پلکانی) به دستور امیر تیمور گورکانی که از اراتمندان سید علی بوده ساخته شده و در زمان شاه عباس صفوی دستور تجدید بنا و مرمت برخی قسمت داده شده است. در کتاب مجمع الابرار در خصوص صاحب بقعه آورده شده است: سید علی سیاهپوش با 22 واسطه به امام موسی کاظم (ع) می رسد و از اجداد سادات صفوی است. سید علی در ابتدا اردبیل بوده که برای زیارت به کاظمین می رود و در بارگاه امام محمدتقی(ع)، شبی در خواب به خدمت امام جواد (ع) مشرف شده می شود و حضرت از وی می خواهد که برای ارشاد مردم به شهر دزفول مراجعت کند. اسرایی که امیر تیمور در بازگشت از جنگ و عبور از دزفول می آورد به شفاعت سید علی از مرگ نجات پیدا می کنند و به احترام آقا که همیشه عزادار امام حسین(ع) بوده، لباس سیاه پوشیده و خادم حضرت شده بعدها محله سیاهپوشان را در شهر دزفول تشکیل دادند. بعد از کودتای 28 مرداد 1332 مردم دزفول برای اتحاد بیشتر، بقعه رودبند را برای تجمع عزاداران در نظر گرفتند و هر ساله با شکوه خاصی ارادتمندان امام حسین(ع) از این محل عبور می کنند. بنای زیبای بقعه و نمای مشرف به رودخانه دز، محل زیبایی را برای گردشگران بوجود آورده است. در محله روبند یا رود بند در شمال غربی شهر دزفول و در ارتفاعی مشرف بر رودخانه، بقعه پیر رود بند قرار دارد. گنبد این بنا مضرس و دارای ۲۰ سطح است. تاریخ ساخت این بنا به دوره تیموریان ۷۷۱- ۸۴۵ هجری قمری تعلق دارد ولی مرمت آن مربوط به روزگار شاه عباس صفوی و به سال ۱۰۳۰ هجری قمری است. بنای این بقعه را به زمان گورکانیان و به دستور امیر تیمور گورکانی نسبت داده اند و در زمان شاه عباس اقدام به مرمت آن شده است. بقعه رودبند در تپه ای به ارتفاع ۲۲ متر قرار گرفته است و دارای گنبد سفید مخروطی شکل به ارتفاع ۱۸ متر می باشد.مولف کتاب ریحانه الادب وفات سید سلطان علی سیاهپوش را در روزسه شنبه ۱۸ رجب سال ۸۳۰ ق دانسته است. البته سید داعی در تذکره سال وفاتش را در ۷۹۹ هجری قمری می داند به دستور امیر تیمور گورکانی که به سبب وقوع قضیه ای نسبت به سید ارادتی پیدا کرده بود ساختمانی بر مزارش بنا نهادند. سید سلطانعلی معروف به رودبند در محل کنونی بقعه امامزاده رودبند منزلش قرار داشته و در اتاق رو به روی بقعه مزار دختر سید سلطانعلی قرار دارد … گویند در زمان سید سلطانعلی، پادشاهی بود مخالف اسلام و شهر پر از ظلم و جور بود از آنجا که سید مردم را به سوی خدا می خواند ولی پادشاه مخالف بود این امر او را خشمگین کرده بود روزی سید در پشت منزل خویش کنار رود دز که در آن زمان امواج پر سر و صدا داشته مشغول به تلاوت قرآن بوده و صدای آب موجب حواس پرتی او می شده که در این لحظه سید روی آب می زند و خطاب به آب رودخانه می گوید: رود بند و شاید به این دلیل مردم او را رودبند می نامند و دلیل آرام بودن آبی که از پشت بقعه (منزل سید سلطان ) می گذرد. نقل است که در پشت بقعه امامزاده رودبند زیر دیوار راست که به چوب بندی(چوبندی)معروف است زیر زمینی وجود داردکه پله هایی از این زیر زمین را در زیر آب دیده اند. حضرت سید سلطانعلی از نواده های امام موسی الکاظم(ع) می باشد که نسب شریفش با بیست و دو واسطه به آن حضرت منتهی می شود. شجره نامه آن جناب را چنین ذکر می کنند(سلطان سیدعلی بن سید صدرالدین بن شیخ صفی الدین بن سیدالحق بن سیدجبرئیل بن سیدمحمدبن سیدصالح الدین بن سیدقطب الدین بن سیدمحمدبن سیداسماعیل بن سید فیروز بن شاه سلیمان بن سید محمدبن سیدحسین بن سیدابراهیم بن سیدجعفربن سیدمحمد بن سیدعوض الخواص بن سیدمحمد بن سید احمد بن سید قاسم بن الحسن بامام حمزه بن الامام موسی الکاظم(ع) آن حضرت ابتدا در دار الارشاد اردبیل سکونت داشته و بعد از مدتی به عراق رفته و در کاظمین اقامت نموده اند، شبی در خواب حضرت امام محمدجواد(ع) به او می فرماید یا علی از جانب جدم رسول خدا(ص) مأمور هستی که به قلعه دزفول رفته و اهالی آنجا را هدایت و ارشاد نمائی و اختیار آب رودخانه آنجا را جدم به امر خدا به تو مفوّض داشته است. سید بعد از این واقعه راهی دزفول شده و در همین مکان که مزار شریفشان می باشد اقامت می گزینند و مردم را موعظه و ارشاد می نمایند و آنگاه که عدّه ای تمرد نموده و به آن جناب بی توجهی می نمایند سید دعا می کند و فی الفور آب رودخانه چون دیواری بالا آمده و از جریان باز می ماند و آنگاه مردم دست توسل به آن حضرت می زنند و از معاصی خود توبه می کنند دیگر بار آن جناب دعا نموده و آب جریان پیدا می کند و به همین جهت به رودبند ملقب گشته اند. وفات آن جناب را به سال 799 هـ.ق نسبت می دهند.

* ایوان و نقاشی ‌مجالس در ایوان رودبند با توضیحات

ایوان این بنا یک طاق رومی است با خیز بلند و انحنای زیاد و زوایای مثلثی که در رأس قوس طاقی قرار دارد و در پشت دو طاق رومی برجسته و دو طاق رومی گود وجود دارد. روی دیوارهای داخلی آن 14 مجلس نقاشی از داستانهای دینی  و 2 مجلس و یا تابلوی گل و مرغ در طرفین وجود داشته که از بین رفته اند که با هنر نمایی و همکاری ملا حسن نقاش پدر استاد حبیب نقاش انجام گرفته است و بانی این نقاشی ها شخصی به نام غلامرضا جنگجو بوده است. متأسفانه قسمتهای حاشیه دهان اژدهایی و نقاشی اسلیمی ورودی بنای بارگاه و نقوش هندسی روی سقف، در اثر مرمت اشتباه از بین رفته اند. مجالس نقاشی به شیوه نقاشی دوره قاجار ملقب به نقاشی شمایل نگاری ترسیم شده اند که موضوع این نقاشیها برگرفته از آیات و روایات و قصص دینی است. نقاشیهای بقعه رودبند، کار هنرمندانه مرحوم ملا اسدالله نقاش است، کارگاه نقاشی او هم در بازار خراطان، جنب مسجد معزی و روبروی حمام وزیر بوده است و نقاشی های پرده نویسی  و شمایل بیشتر نخلها و شیدونه های دزفول هم کار او هستند.

دکتر سید نظام الدین امامی فر(استادیار دانشکده هنر دانشگاه شاهد)

یادداشتهای محمدحسین درچین

با توجه به نوشتهای زیر تصاویر در ایوان آقا رودبند:

نام های مجالس(نقاشی) به شرح زیر میباشد: شبیه گل روی پیغمبر(ص) – قنبر – مسلم و سلطان – ازرق شامی ملعون – قاسم ابن الحسن(ع) – حضرت سیدالشهدا(ع) و علی اکبر(ع) – حضرت رباب(س) و امام حسین(ع)- حضرت ابوالفضل العباس(ع) – علی عمرانی – شبیر و شبر – حضرت امام رضا(ع) یا ضامن آهو – بخت النصر و حضرت دانیال(ع) – حضرت امام رضا(ع) و موسی بن جعفر(ع) و مصیب – جهنم (دیو و اژدها یا پل صراط) – فرشته با میزان – سلطان سید علی

* نقاشی های ایوان امامزاده رودبند کار استاد ملا اسداله نقاش بوده ولی بازسازی و مرمت نقاشی ها کار استاد سیدحبیب اله آذرنگ بوده است.

 

پیر زنگی

در ورودی مسجدی به نام پیرزنگی در کنار بابا حزقیل خ شریعتی مزاری وجود دارد که منسوب است به شخصی به نام پیرزنگی از ایشان اطلاع چندانی وجود ندارد.

 

پیر فراش دزفول روستای قلعه چیتی

بقعه متبرکه سیدمحمد ابن حضرت امیرالمؤمنین(ع) معروف به پیرفراش در آبادی پیر فراش نزدیک روستای قلعه چیتی، در کنار جاده و سمت راست آن از درون خرابه‌ای که به دیوار باغی شباهت دارد، گنبد آجری شکوهمندی در میان درختان سرسبز کنار جلوه‌گر است. در چوبی کوچکی به حیاط بقعه باز می‌شود و درست روبروی در ورودی به حیاط، مدخل بقعه واقع است. مدخل بقعه به سمت شرق نگاه می‌کند و مرکب از دیواری آجری است که از پنج دهنه با طاق قوسی تشکیل شده و دهانه وسطی بزرگتر و طاق آن خراب و قسمتی از هلالی آن باقی مانده است. خادم این بقعه حاج پولاد آبروشن بوده است.

 

پیر نظر – دزفول

بقعه متبرکه پیرنظر حدوداً در مرکز شهر در خیابان امام خمینی بین خیابان شریعتی و خیابان آیت الله طالقانی در محله مسجد از محلات نعمتی خانه در کوچه پیرنظر مقابل کوچه بازار و مجاور مسجد جامع دزفول واقع شده است. مرحوم سید عبدالله داعی در کتاب مجمع الابرار در مورد پیر نظر می‌نویسد: پیرنظر مرشدی است بزرگوار و اهل نظر،‌ که نظر کرده‌ حیدر صفدر و ساقی کوثر است و به همراه خواهر عفیفه اش در شبستان این حسینیه مدفون است. مردی است که در عبادت، زهد و پارسایی دوران خویش سرآمد بوده و همراه خواهر مکرمه‌‌اش دل از دنیا بریده و به طاعات و عبادات مشغول بوده‌اند. در ایام سوگواری اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خصوصا ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در ماه محرم مراسم عزاداری در این محل برگزار می ‌گردد. در ساختمان قدیمی بقعه پیر نظر، مرمت و بازسازی صورت گرفته و بر زیبایی آن افزوده شده است. بقعه پیر نظر مدتی هم محل درس شاگردان مکتب خاندان مرحوم ملا عبدالنبی فنایی دزفولی بوده است. یکی از همسایگان قدیمی درمورد حسینیه پیرنظر می گوید: از آنجا که اصل بنای اولیه این حسینیه خانه پدربزرگ پدری من بوده از همان کودکی از زبان مادر بزرگ و بستگان پدری اقوالی درمورد حسینیه بدینگونه می شنیدم: یکی از اجداد مادری پدرم که بانویی مؤمنه و شیفته اهل بیت(ع) بوده، بخشی از خانه اش را به اطاقی تحت عنوان حسینیه تبدیل میکند که آن اطاق چهار در دو لنگه چوبی داشت و زیر آن هم شبستانی قرار گرفته بود که بواسطه شبستان این اطاق قدری از سطح کوچه بالاتر واقع میشود و به همین دلیل جلوی درهای اطاق یک سکو به اندازه طول اطاق و به عرض سه متر ایجاد میشود که با دو پله و دیواره ای کوتاه و سیمانی محصور میشود. بنده در دوران کودکیم حسینیه اصلی را با همان پیر سفید پلکانی اش که به خواست خود آن بانوی سیده بنا شده بود، را بیاد دارم که پشت بام حسینیه با دو سه پله به طبقه دوم منزل پدر بزرگم یا همان پیش بام خانه شان، که روی سعبات بود، راه داشت و اطاقکی و کنار اطاقک راه پله ای که تا زیر زمین حسینیه می رفت قرار داشت. حتی در سنین طفولیت یادم است مرحوم سیدجواد سیدمعصومی در این حسینیه یک دیسون(مکتبخانه) برای سوادآموزی بچه ها تشکیل می داد و بعدها و در آخرین سالهای حیاتش بعنوان یکی از اولین معلمان دزفول مورد تقدیر قرار گرفت. وقتی درمورد پیر و نام پیرنظر از مرحوم مادربزرگم می پرسیدیم، می گفت: همان بی بی خانم که دستور ساخت حسینیه و این پیر را داده در خواب، یکی از بزرگان را می بیند که به حسینیه نظر میکند و نامش را پیرنظر میگذارد. در مورد قبور داخل شبستان هم قویترین روایت این است که خواهر و برادری به دزفول و به این محله پناه آورده و در آنجا ساکن شده و به بچه های محل دروس دینی و قرآن می آموخته اند اما یک روز صبح خبری از باز شدن درب حسینیه نمیشود و وقتی بالاخره یکی از درها را که از داخل قفل بوده اند می شکنند با جنازه های سربریده آن دو مواجهه میشوند و از آنجا که غریب بوده اند در همان حسینیه دفن میشوند. بعداز انقلاب و با خریدن یکی دو تا از منازل اطراف تغییراتی در حسینیه داده شد، حسینیه بزرگتر و مناره پلکانی تخریب و بازسازی شد. بعدها خانه های بیشتری از جمله خانه پدر بزرگ من و خانه عمه ام که در دو سوی حسینیه بودند نیز به حسینیه اضافه شدند و حتی سعبات جنب حسینیه که با دربی میله ای مسدود شده و خانه های داخل سعبات هم جزو مایملک حسینیه میگردد.

 

جابر بن عبدالله انصاری

بقعه متبرکه جابربن عبدالله انصاری در جاده شوش، نزدیک پل حمید آباد و در میان درختان سرسبز و با صفا قرار گرفته است. این بقعه، مدفن نوه ارشد جابربن عبدالله انصاری صحابی بزرگ پیامبر، می‌باشد و به نام جدّ خویش نامیده شده است. وی جد خاندان انصاری دزفولی است و به جابر صغیر معروف است. گرچه بقعه جابربن عبدالله انصاری قدیمی است؛ ولی اخیراً تعمیراتی در آن انجام گرفته است. لازم به توضیح اینکه بازسازی داخلی این بقعه و نصب پنکه سقفی توسط ابوالشهدا حاج احمد صبور انجام شده است.

 

زین‌العابدین

بقعه امامزاده زین العابدین در جاده دزفول – هفت‌تپه در روستای دیلم سفلی بین قریه الوان و آبادی شمعون و دیلم علیا واقع است. بنای اصلی بقعه که در زیر گنبد مضرسی واقع گردیده به ابعاد 6/7 *30/12 متر می‌باشد. مردم معتقدند که قدمگاه و نظرگاه حضرت‌ زین‌العابدین(ع) است و به همین جهت مورد احترام مردم می‌باشد. در اطراف بقعه قبرستانی وجود دارد.

 

سبزقبا – دزفول

در کنار خیابان امام خمینی بعد از خیابان سی‌متری دزفول بقعه معروف به سیدمحمد سبزقبا قرار گرفته است،‌ بنای این بقعه کاملاً نوسازی شده و هیچ اثر قدیمی در آن نگذاشته‌اند. یک شجره‌نامه در دفتر بقعه بر لوحی روی کاغذ نوشته شده و در این لوحه بنا به روایت سید نعمت‌الله شوشتری در کتاب «المجموعه» صاحب بقعه را برادر حضرت امام رضا (ع) خوانده است که غریب به شهر دزفول در آمده و میهمان زنی به نام زبیده بوده است که فرزند او بر اثر دعای سید سبزقبا بهبود یافته است. سید سبزقبا قبل از وفاتش به آن زن وصیت کرده که نامه او را به حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) که از راه دزفول عازم خراسان بوده است برساند. مطلعین دزفول می‌گویند که بقعه سبزقبا مانند بقعه عباس علی دزفول به شکل گنبدی خیاری بوده است. ساختمان بقعه با گنبد خیاری از آثار دوره تیموری و سلجوقی است و بی‌شک اگر بقعه سبزقبا را معدوم نکرده بودند یک اثر هنری معماری در دزفول بیش از امروز باقی بود.

 

سوار غیب – دزفول

بقعه متبرکه سوار غیب در جاده دزفول به بن جعفر در کنار کانال سوم جاده‌ای از سمت چپ جدا می‌شود که در سمت راست این جاده فرعی به فاصله پانصد متر از جاده اصلی بقعه امامزاده سوار غیب با گنبد شلجمی سفید رنگ ساده پیداست. در طرف جنوب بقعه نهری با آب کم وجود دارد. در اطراف بقعه قبرستانی است که سنگ قبر قدیمی در آن دیده نمی‌شود؛ ولی نوعی آجرچینی برای پوشش قبر، بخصوص آثار قبرهای پله‌کانی از نوع قبور اوائل اسلام دیده می‌شود. سید محمدعلی امام دزفولی می گوید: پدر بزرگم همیشه خاطره ای از پدرش را تعریف می‌کند و می‌گوید بارها و بارها پدرم با چشمانی اشک آلود برایم گفته است که: آن مرد، قلبی رئوف و چشمانی همواره نمناک داشت. در آهنگ صدایش آرامشی جنوبی موج میزد. مقید به نماز اول وقت بود. روستا زاده بود و از سیاست بازی های روزگار گریخته و در خانه ای محقر سکنی گزیده بود. زنش به تازگی از دنیا رفته بود و برای تنها پسرش هم مادر بود و هم پدر. .سال 1198 هجری شمسی وارد روستای عباس آباد از توابع دزفول شد. با ورود او جمعیت روستا 68 نفره شده بود. یک اسب، دو گاو و یک گاومیش تنها سرمایه اش بود. سه سال از ورود او به روستا گذشته بود، اما با وجود محبوبیتی که بین مردم پیدا کرده بود هنوز هم هیچکس از گذشته و بستگان احتمالی او اطلاعی نداشت. کمتر حرف می‌زد و بیشتر گوش می داد. اندک سوادی برای خواندن و نوشتن داشت که همان را نیز به پسرش یاد داده بود. آن سال زمستان سردی بود. باران بی امان می بارید و سقف غالب خانه ها چکه میکرد و این او بود که بدون هیچ چشم داشتی همسایگان را یاری میکرد. اهل نماز شب و مراقبه بود آنگونه که برخی اهالی روستا هر از گاهی با اشاره چشم، اینکه او ساده لوح است و را به هم نشان می دادند. این سخن از آنجا تقویت شد که می دیدند شمشیر و سپر خریده، لباس رزم می‌پوشد و به پسرش آداب شمشیر بازی می آموزد. وقتی دلیل اینکار را می‌پرسیدند می‌گفت: شاید بزودی امام زمان(عج) ظهور کرد، من و پسرم باید آماده یاری ایشان باشیم و … لبخند کنایه آمیز همسایگان تنها پاسخش بود. در بین جوانان روستا شایع شده بود که او بسیار خوش باور است و بر همین اساس چند نفری قصد آزار او را کردند. ظهر هنگام نماز بود که افرادی هلهله کنان درب خانه او رفته و گفتند: آقا محمد چه ایستاده ای؟ امام زمان(عج) ظهور کرده و فرموده تا تو نیایی از اینجا که هستم جایی نمی‌روم. قلبش زلال بود و سرشار از عشق به امام زمان (عج). آرزویی جز این نداشت. مگر میشود معشوق تو را بخواند و تو لحظه ای تردید کنی ؟؟!! سراپای وجودش سرشار از یقین شد. پسرش مهدی را صدا کرد. او را بر تنها اسبی که داشت سوار نمود و به راهی که جوانان بذله گو می‌گفتند رفت. او می‌رفت و جوانان اسب سوار به طنز و طعنه او را دنبال می‌کردند که عاقبت این تمسخر چه خواهد شد. حدود پنج کیلومتر را تاخته بودند. آری، همان تپه ای که گفته می‌شد محل انتظار است نمایان شد. اتفاقا غریبه ای آنجا ایستاده بود و برای او و دیگر جوانان دست تکان می داد. همگی رسیدند. هیچکس او را نمی شناخت. با صدای بلند خطاب به همه آنان فریاد زد ممنونم از اینکه تا اینجا دوست و حبیب ما را مشایعت کردید. آنوقت صدا زد محمد، خیلی خوش آمدی، آقا پشت همین تپه منتظر تو و پسرت است. جوانان بذله گو ساکت شده بودند. آن مرد محمد و پسرش را برای معرفی به پشت تپه برد. جوانان بذله گو منتظر بودند. اما فقط‌ سکوت بود و سکوت. انتظار بیهوده بود. باید یکنفر سری میکشید و از اوضاع با خبر میشد. تپه کوچکی بود. هر صدا و حرکتی هم احساس می‌شد. یکنفر با اسب بالا رفت و با صدایی شبیه به جیغ فریاد زد این‌جا هیچکس نیست هیچکس … آنها غیب شده اند. به دنبال این حرف همه نگاه کردند. دیگر نه آن روز و نه هیچ روز دیگری محمد و پسرش و آن سوار غریبه دیده نشدند. بقعه سوار غیب یکی از آثار تاریخی شهر دزفول است که در ۵ کیلومتری جنوب این شهر و در نزدیکی شهرک محمد بن جعفر قرار دارد. بنای بقعه تقریبا به شکل دست نخورده باقی و فضای سنتی خود را حفظ کرده است. در اطراف بقعه چند درخت کنار و قبرستان قدیمی وجود دارد. برای رسیدن به این بقعه از جاده فرعی قبل از شهرک و در مسیر روستای دهبر می بایست ۱٫۶ کیلومتر را پیمود. در مورد صاحب بقعه در کتاب مجمع الابرار و تذکره الاخیار آمده که وی از عاشقان و ارادتمندان و منتظران واقعی امام زمان(عج) روزگار خود بود که به پشتوانه اخلاص و ارادت واقعی به وصال یار نایل آمد. وی همواره حامی ضعفا و صحرا گردانی بوده که از آن مسیر عبور می کرده اند و در زمانی که به کمک احتیاج داشته اند سواری از غیب به یاریشان شتافته و به همین دلیل به سوار غیب شهرت دارد. این بنای تاریخی به شماره ۸۳۶۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

سید احمد فداله – منطقه شمال دزفول

نسب شریف احمدفداله با بیست واسطه به امام زین العابدین (ع) منتهی می شود که شامل: سیّد احمد بن ابی الفضائل باقربن عمران بن حضربن مالک بن سلطان بن سلیط بن سبیع بن مفرج بن علی ذویب بن حمزه بن ابی عماره المهنا بن ابی هاشم داوود بن قاسم بن عبیدالله بن طاهر النسّابه بن بحیی النسّابه بن حسن بن جعفر الحجّه بن عبیدالله الاعرج بن حسین الاصغر بن امام علی بن حسین السجّاد (علیه السلام). به امامزاده احمد فداله عمران (ع) معروف می باشد.

 

سید صبور یا سید صَبُر – دزفول

بر اساس اظهارات حاج حسن جدیدزاده متصدی بقعه سید صبور، سید صَبُر از سادات بُنه حدادی است که از کربلای معلا به خوزستان نقل مکان میکند و به موجب شجره نامه ای که وجود دارد سید صبر با واسطه 15 پشت به حضرت امام موسی کاظم(ع) میرسد. سید صبر در محل فعلی که اکنون آرامگاه اوست و در آن زمان خارج از شهر بوده، جایگاهی برای عبادت فراهم آورده بود که به دور از سر و صدای شهر به کار خود سرگرم باشد و برای اینکه این محل از عبور حیوانات و جانوران و رهگذران در امان بماند دیوار کوتاهی با سنگ و گل به دور آن محوطه درست کرده بود. این محل در آن زمان صحرای سبز و خرمی  بود که عبور آب قناتها از آنجا زیبایی دو چندانی به آن منطقه داده بود. سید صبر بیشتر اوقات شبانه روز خود را در این محل سپری میکرد. روزی یکی از دوستان عالمش به پیش او میرود، موقع برگشت چون فاصله ی شهر تا آن محل زیاد بوده، مِن باب شوخی سوار آن دیوار کوتاه میشود و به سید صبر میگوید حالا اگر مرکبی داشتی  راحت با آن به خانه برمیگشتم و ای کاش این دیوار که بر آن سوارم اسب یا استری بود … تا این مطلب را میگوید دیوار به حرکت در می آید، سید صبر با دستش به دیوار میزند و به زبان عربی  خطاب به دیوار میگوید” صَبُر – صَبُر” یعنی صبر کن و ناگاه دیوار از حرکت باز می ایستد. دوست سید تعجب میکند و به کنجکاوی می افتد، سید صبر قسمش میدهد که این مطلب را برای کسی بازگو نکند و به او میگوید: حالا که به این مسئله پی بردی باید به تو بگویم که من90 یا 100 روز دیگر خواهم مرد. وصیت میکنم مرا در همین محل به خاک بسپاری و قبرم هم آماده است. درست بعد از سه ماه و چند روز سید صبر فوت میکند، دوستش برای کفن و دفن او اقدام میکند و همین که نیم متر زمین را می کنند متوجه زیرزمینی  میشوند که در آن قبر کنده ی حاضر و آماده ای وجود دارد و در همانجا او را دفن میکنند که سالها بعد به سبب نفوذ آب به داخل شبستان قبر و ضریح او را بالاتر می آورند و همسطح زمین فعلی میکنند. واقعه حرکت دیوار موجب میگردد که این بزرگوار به سید صبر معروف گردد، ایشان در زمان حیاتش با زن شوهر مرده ای از سادات شاهرکن الدین بنام بی بی عطرگل خانم که معروف به “مادر علی شاه” بود ازدواج می کند که ثمره این ازدواج دختری بود که نام او را “رحمه یا رحیمه” گذاشت. بی بی رحمه با “سید عبدالمحمد یوسفیان” ازدواج کرد که خدا به او سه دختر به اسامی بی بی رضوان، بی بی عظیمه(همسر سیدمحمود طبیب غفاری) و بی بی حکیمه  عطا کرد، بی بی حکیمه که تا چند وقت پیش در قید حیات بود در زوجیت آقای سید حسین کاظمی بود و دو دختر دیگر سالها پیش به رحمت ایزدی پیوستند.

*اسم همسر سیدصبور یا سی صَبُر بی بی عطر گل خانم است ایشان فرزند آقاسلطانعلی و آسلطانعلی فرزند آقایوسف فرزند آقاصالح فرزند حاج آقامحمد بیکاه فرزند صالح آقا فرزند حاج خضر فرزندمنوچهرخان می باشد. بی بی عطرگل ابتدا با آحسین پسر آنادعلی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج پسری به نام آعلیشاه است که بعد از فوت آحسین، بی بی عطرگل با سید صبور ازدواج می کند که حاصل این ازدواج بی بی رحمه یا رحیمه است که بی بی رحمه با پسر حاج سیدعلی شاه رکنی ازدواج و حاصل سه دختر است
خاندان بی بی عطر گل از خاندانهای معروف و مطرح در دزفول از دوران صفویه می باشند و معروف به منوچهرخان زادگان هستند و حاکم دزفول، وکیل مالیات، و … را در کارنامه خود دارند برخی فامیلهای این خاندان خضریان، آصف، سرتیپ زاده دزفولی، پورمنوچهری، بزرگی، رفعت، ارفع، صالحیان و …. می باشد.
منبع: کتاب نسب نامه که اصل نوشته ها مربوط به آیت الله آقاکوچه خضریان می باشد.

 

سید محمد بن امیرالمؤمنین(ع) حومه دزفول

در مسیر دزفول به شوش پس از بن جعفر و در نزدیکی آبادی ده بهر(دبر) و در سمت راست کانال کوچکی به فاصله تقریبی پانصد متر، زیارتگاهی در میان قبرستانی واقع شده که بنای آن تجدید و تعمیر گردیده است. گنبد کوچکی، بصورت استوانه‌ای ناقص دارد. مقبره در درون یک ضریح مشبک آهنی در زیر سقف یک اتاق مربع شکل واقع است. بر روی صفحه ‌ای کاغذی نام صاحب مقبره را سید محمد نوشته‌اند،‌ بقعه از درون و بیرون تزئیناتی ندارد. ایوانی در دو ضلع مشرق و جنوب آن ساخته‌اند که با موزائیک فرش شده و سقف آن تیرآهن است.

 

سید محمود – دزفول

بقعه متبرکه سید محمود که معروف به سی محمید است آرامگاه یکی از اولاد بزرگوار حضرت امام موسی کاظم(ع) می باشد که در طاعات ربانی و قیام به عبادات سبحانی بی‌نظیر بوده و مدفن شریف آن بزرگوار در محله صحرابدر مشرقی در نزدیکی مقبره ابو‌العلاء در خیابان انقلاب قرار دارد و بسیار مورد احترام اهالی می‌باشد. کنیه سید محمود ابوالباقی است و نسب وی با ده واسطه به حضرت امام موسی بن جعفر(ع)می رسد. سیدمحمود از نوادگان حضرت امام موسی الکاظم(ع) و یکی از اجداد سادات علوی دزفول می باشد. آن جناب از اولاد سیدمیرمحمدابن موسی الکاظم(علیه السلام)(محمد عابد) برادر سید میر احمد بن موسی الکاظم(ع) معروف به شاه چراغ که از بزرگترین پسران حضرت امام موسی الکاظم(ع) بوده و بسیار مورد احترام برادر بزرگوارشان حضرت امام علی ابن موسی الرضا(ع)قرار داشته اند پس از ورود حضرت امام رضا(ع) به خراسان حضرت سید امیر احمد با هفتصد تن از برادران و برادر زادگان و جماعت کثیری از دوستان از مدینه طیبه جهت ورود به خراسان حرکت نمودند که در بین راه در دو فرسخی شیراز خبر شهادت حضرت امام رضا(ع) به آنها می رسد، مأمون نیز که از حرکت آنها اطلاع یافته بود به عُمال قلمرو خود نوشت که در هر کجا از آل علی(ع) را بیابید به قتل برسانید. بدین ترتیب این عده به محاصره درآمده پس از جنگهای زیاد و شهادت عده زیادی مابقی متفرق شده و به اطراف و اکناف پراکنده گشته اند و اما تاریخ دفن سید محمود را حدود قرن پنجم هجری نوشته اند. بقعه سید محمود چندین بار مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته است و در سال 1353 شمسی ضریح فلزی جدید ی که کار هنرمندان اصفهانی است بر روی این بقعه نصب گردید. تصدی این بقعه از دیر باز(حدود 400 سال پیش از این زمان 1404)بعهده خاندان محترم سیدمحمودی دزفولی و منزویان است. این اثر در تاریخ ۱۳۵۰ با شمارهٔ ثبت ۷۰۹۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. هیئت زنجیرزنان سید محمود که نخستین و بزرگترین هیئت زنجیرزنی در کشور است همه ساله در ایام محرم در این بقعه مشغول به عزاداری می شوند. شجره نامه و نسب سید محمود که با ده واسطه به امام موسی کاظم می رسد عبارت است از:

سید محمود ← ابن سید وهب ← ابن سید باقی ← ابن سید مسلم ← سید باقی ← سید علی ← ابن سید میمون السخی القصیر ← ابن سید حسین شیتی ← ابن سید محمد الحائری ← ابن سید ابراهیم المجاب ← ابن سید محمد العابد ← ابن موسی الکاظم.

مهندس حاج عبدالعظیم سیدمحمودی دزفولی در پیامی خطاب به مدیر سایت نوشته اند:

سلام و ارادت جناب آقای دُرچین ان شاءالله که سلامت و تندرست باشید. جهت استحضار حضرتعالی برسانم که در سال 1392 اینجانب ۴۰۰ متر مربع زیر بنا در دو طبقه با هزینه شخصی و مقداری کمک از طرف پدرم و خانواده منزویان و مردم دوستدار عصمت و طهارت ع و زنجیرزنان حرم جهت توسعه احداث ساختمان مسجد حرم و محوطه حیاط انجام شده است که مستندات این امر خیریه در بایگانی اداره اوقاف شهرستان دزفول موجود می باشد.

 

سید ولی الله گوشه – منطقه لیوس شمال دزفول

سید ولی الله گوشه جد سید علی سادات گوشه است و نسب ایشان با 17 واسطه به امام موسی الکاظم(ع) ختم می گردد که در شجره نامه مذکور در احوال سیدصدرالدین کاشف آورده شده آن جناب سیدی بزرگوار و صاحب نام بوده و بین مردم و سادات احترام خاصی داشته اند. مسافرتهای زیادی به عتبات داشته است و منقول است که احتمالاً با سلطان محمد خدابنده صفوی هم عصر بوده است.

 

شاه خراسان – دزفول

متبرکه متبرکه شاه خراسان،‌ قدمگاه و نظرگاه حضرت امام رضا(ع) است که در هنگام عبور از دزفول به طرف خراسان در این محل اقامتی داشته‌اند که به شاه خراسان (شاه خراسون) مشهور است. بقعه شاه خراسون در دروازه معروف شاخراسون در جنوب دزفول قرار دارد. بنا به اسناد موجود بقعه شاخراسون قدمگاه یا نظر گاه و توقف گاه یکی از ائمه معصومین است و کسی در آنجا مدفون نیست. لیکن ایرج افشار سیستانی در کتاب یادگارهای خوزستان باستان از وجود یک گور آجری به ابعاد 91*73*65 سانتیمتر در زیر سقف گرد این بقعه خبر میدهد که با توجه به ابعاد مذکور شاید این گور نماد یک مرقد باشد که بجای ضریح به کار رفته است که حداقل جایی برای زیارت مشتاقان در این بقعه وجود داشته باشد.

 

شاه رکن الدین – دزفول

بقعه بابا رکن الدین ولی معروف به شاه رکن الدین در محله صحرابدر مشرقی دزفول نزدیک میدان امام خمینی و خیابان طالقانی واقع گردیده است. این بنا دارای گنبد زیبای نیلگون به شکل مخروطی است و در بالای درب جنوبی آن پلکان، خواجه نشین و طاق نمایی وجود دارد که بر بالای آن دو گلدسته بنا گردیده است. لازم به ذکر است که ساختمان گلدسته‌ها مربوط به دوره قاجاریه و بنای بقعه و گنبد مربوط به دوره تیموریان در زمان سلطنت شاهرخ میرزا فرزند امیر تیمور بوده است. شاه رکن الدین با احتساب نسب و اعقاب به امام موسی کاظم(ع) می‌رسد. که ظاهراً ایشان از اولاد حضرت حمزه بن موسی‌ (ع) می‌باشد. صاحب مقبره سید علی فرزند بهاءالدین معروف به بابا رکن الدین ولی(شاه رکن الدین)عارف و زاهد قرن هشتم هجری و جدّ بزرگ سادات شاهرکنی است. آنگونه که از تاریخ بر می آید، بابارکن الدین در سال 795 هجری قمری با امیر تیمور گورکانی که به دزفول آمده ملاقات نموده است. همچنین معروف است كه وی داراي كراماتي بوده و مورد احترام اهالي شهر و روستاهاي اطراف بوده است. در تذكره دزفول آمده است كه اين عارف بزرگ با 14واسطه به حضرت موسي بن جعفر(ع) منتهي مي شود. بقعه‌ شاه ‌ركن‌ الدين‌ در شرق‌ دزفول‌ قرار دارد و از حرم، ايوان‌ها و ساختمان‌هاي‌ دو طبقه‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. برفراز بنا، گنبد رُك‌ دوازده‌ تركي‌ قرار دارد. شيوه‌ كاربندي‌ زير گنبد از كارهاي‌ قرن‌ نهم‌ هجري قمري است‌. ورودي‌ جنوبي‌ داراي‌ پلكان‌، شاه‌ نشين‌ و طاق نماهايي‌ است‌ كه‌ بر بالاي‌ آن‌ها دو گلدسته‌ قرار دارد. بناي‌ اصلي‌ بقعه‌ در زمان‌ تيموريان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. در كنار بقعه‌، مدرسه‌ علوم‌ ديني‌ واقع‌ شده‌ است‌. بقعه شاهرکن الدین داراي گنبدي آبي است، كه به شكل زيبايي به كاشي كاري مزين شده است. دو گلدسته آجري، با كاشيكاري زيبايي در جلوي درب ورودي قرار دارد. ايوان ورودي در ضلع شمالي بنا ديده مي شود و ساختمان داراي طاقهاي مقعر و متعددي است. بقعه شاهرکن الدین در مرکز محله ای به همین نام واقع است و یکی از محلاتی می باشد که عناصر کامل یک مرکز محله را داراست. يك مسجد و يك حمام قديمي بسيار زيبا در كنار اين بقعه ديده مي شود و يك مدرسه علميه قديمي در مجاورت اين بقعه به چشم مي خورد كه با يك راهروي مزين به كاشيكاري به بقعه متصل مي شود. فضای سبز و زیبای این بقعه آن را به نگین سبز بافت قدیم دزفول مشهور نموده است. این بقعه زیبا و ارزشمند به شماره 1377 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. درب قدیمی بنای بقعه در کنار مسجد شاه رکن الدین قرار دارد که معمولا بسته می باشد اما درب ورودی جدید آن در کوچه ای اختصاصی و روبروی خانه ی تاریخی محسنی واقع شده است. در دهه ی محرم نیز این بقعه حال و هوای خاصی داشته و مراسم ویژه ای هر شب در آن برگزار می گردد. سیدعلی شاهرکن الدین از نوادگان حضرت امام موسی بن جعفر(ع) است که نسب شریفش با چهارده واسطه به آن حضرت منتهی می شود. در کُتب تاریخی دو شجره نامه برای آن جناب ذکر شده است، یکی شجره نامه ای است که با توجه به کتاب عمده المطالب فی انساب آل ابی طالب نوشته سیدجمال الدین احمد بن علی معاصر سیدسلطان علی رودبند ذکر شده بدین طریق(السید علی بن سیدبهاءالدین بن سید ابوالعلاء بن سیدعلی بن حمزه بن علی بن حمزه بن موسی الکاظم(علیه السلام)) و دیگری شجره نامه ای است که سید حسن شمس بنقل از کتاب تحفه(السلطانی) تالیف عبدالحسین جزایری ذکر می کند به این طریق (السید علی بن سیدبهاءالدین بن سید ابوالعلاء اسمه محمد بن سیداحمد بن سید اسدا… بن سید نجم الدین بن سید رسول بن سیدمحمود بن سید زکی بن سیدموسی بن سید شهاب الدین مفتی زمانه بن سید احمد معروف به سلطان الاولیاء بن حمزه بن موسی الکاظم(ع). این سید بزرگوار بواسطه جور و ستم ظالمین مُدام در هجرت بوده است مدتی در فارس اقامت داشته بعد به لرستان رفته اند و از آنجا به دزفول وارد می شوند امیر تیمور گورکان در دزفول با او ملاقات داشته و بعض کرامات از او مشاهده نموده اند و بدین سبب ارادت خاصی به آن جناب داشته اند. محوطه فعلی بقعه سه هزار و 845 متر مربع مساحت دارد. بقعه از دو قسمت بنای اصلی و ایوان ها، ساختمان دو طبقه بقعه و گنبد تشکیل شده است. گنبد زیبای نیلگون به شکل مخروطی و ۱۴ ضلعی است. در بالای درب جنوبی آن پلکان، خواجه نشین و طاق نمایی وجود دارد و بر بالای آن دو گلدسته بنا شده است. این مجموعه شامل آرامگاه، مسجد، مدرسه و حمام می باشد. چنین نقل شده که سید علی بواسطه مقام معنوی خود همواره مورد ستایش قبایل عرب خوزستان بوده و این قبایل همواره برای حل و فصل دعاوی خود به وی رجوع می کردند و زیارت نامه جامعی هم داشته که در تعمیر و مرمت به هنگام موشک باران عراق در دوران 8 سال جنگ مفقود شده و دوباره بازنویسی شد.

 

شهیدون زید یا پیرِ جِک – منطقه شمال دزفول

بقعه و مضجع شریف سید محمد ابن اسماعیل ابن هادی ابن داود ابن موسی ابن جعفر(ع) در جاده فرعی مسیر دزفول به سردشت قرار دارد که مرحوم حاج ملا احمد مهتدی فرزند حاج علی اکبر متولد1250 شمسی، معلّمِ قرآن، مرشد و راهنما به دنبال جریانی که شنیدنی و خواندنی است آن را در سال 1285 هجری شمسی کشف نموده و بقولی کاشفِ این بقعه بوده است.

 

شیخ اسماعیل قصری(شخ سماعیل) – دزفول

مولانا کهف الدین شیخ الورا ٬اسماعیل بن حسن٬ معروف به شیخ اسماعیل قصری اصفهانی ٬عارف و مجتهد قرن ششم هجری که مرقدش در بازار قدیم دزفول٬ در محله  معروف باروت کوب ٬نزدیک پل دوم قرار دارد. او یکی از شاگردان سهره وردی بود که به نبوغ فکری مشهور بود  ٬به نحوی که میگویند هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که تقریبا کل قران شریف را از حفظ داشت ٬ ایشان آخرین پیر طریقت  سلسله جلیل کمیلیه بود. عبدالرحمن جامی در کتاب نفحات الانس و همچنین خواندمیر٬در کتاب روﻀﺔ الصفا نقل میکند  که موقعی که شیخ نجم الدین کبری وارد شهر دزفول میشود  به خدمت شیخ اسماعیل میرسد و چند روزی در خانقاه او ساکن میشود٬از قضا درد کهنه ای دارد که بشدت عود میکند٬به حدی که مشرف به موت است  و اطرافیان از او قطع امید میکنند و وسائل کفن و دفن او را فراهم می آورند٬شیخ اسماعیل متوجه میشود  و فورا به بالین شیخ نجم الدین میرود  و با خواندن ذکری او را از مرگ نجات میدهد و بعلت این کرامت ٬شیخ نجم الدین مرید و دلبسته شیخ اسماعیل میشود و در دزفول ساکن و ماندگار میشود. یک شب شیخ نجم الدین در عالم خیال و تصور پیش خودش فکر میکند که مثل اینکه  علم ظاهری  و باطنی من از شیخ اسماعیل بیشتر است. صبح که پیش شیخ اسماعیل میرود٬بدون مقدمه شیخ اسماعیل به او میگوید ٬اول خودت را از خیال باطل دیشب رها کن و بعد پیش من بیا٬ و این موضوع باعث شگفتی بیش از حد شیخ نجم الدین میشود و به همین سبب ارادتش نسبت به شیخ اسماعیل چندین برابر میشود. وفات شیخ اسماعیل قصری را در سال 589 هجری قمری نوشته اند.ایشان اهل اصفهان بوده اند که بعدا به دزفول آمده  و ساکن شده اند و چون در آن زمان ٬شهر دزفول ٬قصر الروناش نام داشته و اهالی  و شهر وندان آن  زمان این شهر  را قصری میگفته اند٬ لذا ایشان به قصری شهرت یافته اند.

 

صعصعه ابن صوحان(واقع در مسجد صعصعه دزفول)

مسجد صعصعه در خيابان شهید منتظری در كوچه ديهيم در شهر دزفول واقع است. مردم بر اين باورند كه صعصعه ابن صوحان العبدى، از ياران حضرت سيد الشهدا عليه‏السلام، در اين مسجد دفن شده است. صعصعه بن صوحان از شیعیان و مخلصان امام علی(ع) و از رجال بزرگ شیعه و خطباء معروف کوفه بود و از معدود اصحابی بود که در تشییع جنازه امام علی(ع) شرکت داشت و امام صادق(ع) در گفتاری رشک برانگیز فرمودند «کسی با امام علی(ع) نبود که ایشان را آن گونه که شایسته‌اش است،‌ بشناسد، مگر صعصعه و اصحابش» صعصعه امام علی(ع) را زینت‌دهنده خلافت می‌دانست و معتقد بود او به خلافت ارزش و مقام داده است در لحظات احتضار حضرت علی(ع) شیعیانی در دور بستر ایشان جمع شدند یکی از آنها صعصعة بن صوحان بود. ایشان سوالاتی را در آن لحظات از امیرمومنان پرسیدند که نیاز است همه ما شیعیان از پاسخ آنها با خبر باشیم. مکالمه حضرت امیرالمومنین علی (ع) با صعصعه بن صوحان: صعصعه عرض کرد: مرا خبر دهید شما افضل هستید یا آدم؟ حضرت فرمودند: قبیح است که مرد خود را تعریف و تزکیه بنماید و لکن از باب«و اما بنعمة ربک فحدث» (نعمت های خداداده ی خود را نقل کن) می گویم: من از آدم افضل هستم، صعصعه عرض کرد: به چه دلیل افضل از آدم هستی؟ حضرت بیاناتی فرمودند که خلاصه اش این می شود: برای آدم همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از یک شجره گندم منع گردید و او از آن شجره ی منهیه خورد و از بهشت و جوار حضرت حق خارج شد ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود و من به میل و اراده ی خود چون دنیا را قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم. صعصه عرض کرد: شما از نوح افضل هستید؟ حضرت فرمودند: بله به علت آنکه نوح قوم خود را دعوت کرد به سوی خدا اما اطاعت نکردند به علاوه اذیت و آزار بسیار به آن بزرگوار رساندند تا آنها را نفرین کرد: اما من بعد از خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله) با آن همه صدمات و اذیت‌های بسیار فراوانی که از این امت دیدم ابدا درباره ی آنها نفرین نکردم و کاملا صبر نمودم {چنانچه حضرت در خطبه ی شقشقیه می فرمایند: کنایه از آنکه هرکس صبرش بر مصائب بیشتر باشد نزدیکتر به خداوند متعال است.} ایشان عرض کرد: شما افضل هستید یا ابراهیم؟ فرمودند من افضل هستم عرض کرد چرا شما افضل هستید؟ فرمودند: ابراهیم عرض کرد پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد خداوند فرمود آیا باور نداری؟ عرض کرد آری باور دارم اما می خواهم به مشاهده ی آن دلم آرام گیرد- ولی ایمان من به جایی رسیده که گفتم (لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً) اگر پرده ها کنار روند و کشف حجاب گردد یقین من زیاد نخواهد شد. صعصعه عرض کرد: شما افضل هستید یا موسی؟ امام فرمودند: من از موسی افضل هستم زیرا: وقتی خداوند او را مامور کرد به دعوت فرعون که به مصر برود عرض کرد.«رب انی قتلت منهم نفساً فاخاف ان یقتلون و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی رداً یصدقنی انی اخاف ان یکذبون» آیه ی 33 سوره ی قصص اما وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جانب پروردگار متعال مرا مامور کردند که در مکه ی معظمه بالای بام کعبه بروم و آیات اول سوره ی برائت را بر کفار قریش قرائت نمایم با آنکه کمتر کسی بود که برادر یا پدر یا عمو یا دایی یا یکی از اقارب و خویشانش به دست من کشته نشده باشند با همه ی اینها هیچ خوف نکردم، اطاعت امر نموده تنها رفتم و ماموریت خود را انجام دادم آیات سوره ی برائت را بر آنها خواندم و مراجعت نمودم. کنایه از آنکه فضیلت شخص از توکل به خداست و هر کس توکلش بیشتر در نزد خداوند با فضیلت تر است. عرض کرد: شما افضل هستید یا عیسی؟ حضرت پاسخ فرمودند که من زیرا: پس از آنکه مریم بواسطه ی دمیدن جبرئیل در گریبان او به قدرت خداوند حامله شد همین که موقع وضع حمل رسید وحی شد به مریم که: از خانه ی بیت المقدس بیرون شو زیرا: که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه و محل ولادت و زائیدن فلذا از بیت المقدس بیرون رفت در میان صحرا پای نخله ی خشکیده عیسی به دنیا آمد. اما من وقتی مادرم فاطمه بنت اسد را درد زائیدن گرفت در حالتی که وسط مسجدالحرام بود به صاحب کعبه متمسک گردیده و عرض کرد: الهی به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده این درد زائیدن را بر من آسان گردان، همان ساعت دیوار کعبه شکافته شد مادرم فاطمه را با ندای غیبی دعوت به داخل خانه نمودند که ای فاطمه داخل در خانه ی کعبه شو و مادرم وارد شد و من در همان جا متولد شدم.

 

عباس و امیر حاضر- حومه دزفول

 بقعه و قدمگاه عباس و امیر ناظر در جاده دزفول به شوشتر بعد از روستای فیروز آباد در نزدیکی منطقه کهنک بعد از رودخانه گلال کهنک قرار گرفته است و دارای گنبدی مخروطی شکل به رنگ آبی آسمانی است. کمی پایین‌تر از همین گنبد در جهت شرقی، زیارتگاه و قدمگاه امیر بنا گردیده که مورد احترام اهالی منطقه می‌باشد.

 

عباسعلی ابن علی – دزفول

بقعه متبرکه عباسعلی در شهر دزفول خیابان آفرینش جنوبی پایین تر از مسجد مقومی واقع شده است و دارای ضریح و گنبدی سفید است. ایشان از اولاد امام زین العابدین (ع) می ‌باشند و از زمانهای قدیم مورد احترام اهالی دزفول بوده و به عباسعلی مشهور است. ساختمان آن قدیمی است و تعمیراتی در آن صورت گرفته است. در سمت شمال ساختمان بقعه سالن بزرگی احداث گردیده که از آنجا برای مراسم مذهبی، روضه خوانی و عزاداری استفاده می گردد، در سمت جنوب ساختمان سالن دیگری تدارک دیده شده، سرویس های بهداشتی و وضوخانه و چاخانه آن در سمت شرقی ساختمان بنا شده اند. بنای ساختمان آن به صورت یک اتاق کوچک چهارضلعی با گچکاری لچکی در سقف است. گنبد بقعه از نظایر بناهای تیموری و نمای خارجی بنا مربوط به دوره اخیر است.

 

علی ابن یحیی(علی او دس او) – دزفول

بقعه علی ابن یحیی دزفول، مدفن یکی از نوادگان امام سجاد(ع)می باشد. بر روی تابلویی که در کنار بقعه نصب شده قدمت اولیه محل ۳۶۰ هجری قمری ذکر شده است. این بنا در روبروی پل قدیم دزفول واقع شده است و دوستداران اهلبیت علیهم السلام به زیارتش مشرف می شوند. علی ابن یحیی پدر عباسعلی است که ایشان هم در شهر دزفول در محلی به نام عباسیه اعظم آرمیده است. بقعه علی ابن یحیی به دلیل قرارگرفتن در بافتی قدیمی و همجواری با پل قدیم و رود دز، آرامشی مثال زدنی و منظره ای چشم نواز دارد. سبزی درختان کنار بقعه و نوری که از گلدسته ها و گنبد کوچکش می تابد فضای معنوی خاصی ایجاد می کند و هر عاشق خسته دلی را میزبان می شود تا فارغ از هیاهوی روزانه، خویشتن خویش را بیابد. پدر صاحب بقعه، یحیی بن زید یکی از چهار پسر زید بن علی زین العابدین علیه السلام است (که در سال ۱۰۷ هجری قمری دیده به جهان گشود) و مادر پدرش ریطه دختر ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفیه است. یحیی در قیام و خروج پدرش زید بن علی در مقابل هشام خلیفه حکومت اموی حضور داشته و پس از کشته شدن پدرش در سال ۱۲۱ در کوفه و دفن او، اصحاب و یاران زید متفرق شدند . امامزاده یحیی بن زید، پس از شکست قیام کوفه و بر دار رفتن پیکر خونین پدر، با ده تن از شیعیان انقلابی، شهر را به قصد خراسان ترک گفت. علی بن یحیی در زبان محلی دزفول به دلیل قرار گیری بقعه وی در ساحل غربی رودخانه به “علی او دس او” نیز مشهور است.

 

علی شلگهی(جناب علی) حومه دزفول

بقعه متبرکه امامزاده علی اصغر ابن زین العابدین معروف به علی شلگهی، فرزند علی بن حسین(ع) امام چهارم شیعیان، در استان خوزستان شهرستان دزفول و در نزدیک شاه آباد در شهرک شهید کریمی(شلگهی)در بخش چغامیش و در 15 کیلومتری شرق دزفول قرار دارد. این بقعه‌ در میان قبرستان قدیمی بنا گردیده است که به جناب علی موسوم است. بنایی ساده و مربع شکل دارد و سابقاً بر روی قبر، ضریح چوبی نصب بوده است. دارای گنبد بلند، آجری، ساده و سفید رنگ است که بر یک قاعده مدور قرار داشته و به شکل گلابی است و بر روی آن یک پنجه فلزی نصب گردیده است. در سال 1380 این بقعه بازسازی و ضریح فلزی بر روی آن نصب گردیده است.

 

علی مالک – دزفول

این بقعه متبرکه در محوطه پل قدیم در کوچه‌ای معروف به علی مالک مشرف به پل قدیم دزفول واقع گردیده است. این بقعه متأسفانه بازسازی گردیده و هیچگونه آثاری از قدمت آن باقی نمانده است. در این بقعه قبرهایی بنام حضرت عقیل بن علی ابن ابیطالب(ع) و ابراهیم بن علی بن ابیطالب(ع) از فرزندان حضرت امیر مؤمنان(ع) به چشم می‌خورد که دارای ضریح مجزا نیز می‌باشند. بقعه علی مالک مربوط به دوره قاجار میباشد که این اثر با شمارة ثبت ۷۱۰۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. سرداب این بقعه دارای ۲۶ پلة منظم، سقف ضربى و بقعه دو مناره ساقه‌اى استوانه‌اى و کاشيکارى شده دارد. صاحبان مدفن ابراهيم و عقيل پسران حضرت على(ع) مى‌باشند .در رساله بحرالانساب آمده است که: در سالهای خلافت عثمان خلیفه دوم دو نفر از اولاد حضرت علی بن ابی طالب(ع) به اسامی عقیل و ابراهیم برای  ارشاد مردم  و ترویج دین مبین اسلام  از مدینه حرکت کرده  و به شوشتر و شوش  و بعد به دزفول  وارد و مبادرت به  تبلیغ و ارشاد مردم به دین اسلام نمودند ولی از آنجا که حکام جبار بنی امیه همواره در تعقیب اولاد امام علی(ع) بودند حدود سال 40 هجری این دو جوان توسط یکی از مامورین اموی به نام” سهور سلمی”در همین محل فعلی بقعه تعقیب  و متعاقبا در کنار رودخانه  به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان توسط مردم به خاک سپرده شد که البته تا سالهای مدید و طولانی از ترس و جور و بیداد بنی امیه محل دفن آین دو بزرگوار پنهان بود تا اینکه حدود یک 100 سال پیش یکی از علما و سادات دزفول به نام آیت الله سید محمدرضا رضوی  چند شب متوالی این دو شهید را در خواب میبیند که هر بار هم محل دفنشان را به آیت الله رضوی میگویند، لذا به دستور ایشان کارگران، محل مورد نظر را حفر میکنند و مزار آن دو شهید را با سنگ نوشته ای بنام” ابراهیم و عقیل فرزندان علی ع” پیدا میکنند و بقعه و بارگاه کنونی  را که بعدا یکی دو بار هم مرمت شده است بر روی مزار آنها بنا میکنند. محل بقعه علی مالک نزدیک پل باستانی دزفول قرار گرقته است.

 

عقیل و ابراهیم دو شهید غریب خاندان امیرالمؤمنین علی(ع)

 حدود سال ۳۰ هجری یعنی پایان اقتدار ساسانیان در ایران و دوران خلافت عثمان، سرزمین ایران به دلیل علاقه مندی به اسلام، عبورگاه علویانی شد که برای تبلیغ و ارشاد به گوشه و کنار این سرزمین پهناور سفر می کردند. در این سال دو فرزند جوان  رشید مهذٌب و دین شناس امیر المؤمنین علی(ع) به نامهای عقیل و ابراهیم از مدینه به ایران آمدند و از طریق جنوب، پس از ورود به شوشتر و سپس آمدن به شوش، خود را به دزفول رساندند و در میان مردمی که در کنار رودخانه زندگی می کردند به ترویج اسلام و هدایت و موعظه پرداختند. نفوذ کلام، سیمای درخشان و همدلی و همراهی آنان با مردمی که در کشتزارهای کوچک مشغول کشاورزی بودند، محبوبیٌت و مقبولیٌت عجیبی را رقم زد به طوری که حلقه درس و وعظ این دو جوان از بام تا شام، وعده گاه شیفتگان و تشنه کامانی بود که جرعه جرعه مفاهیم و معانی قرآن را از زبان پرورش یافتگان مکتب علی(ع) دریافت می کردند.

 

مقوم(مقام علی) – دزفول

بقعه مقوم یا مقام علی در ضلع جنوبی مصلای جمعه دزفول و در کنار جاده دزفول به بقعه محمد بن جعفر(ع)قرار گرفته است. این بقعه گنبدی کوچک و گچ‌کاری دارد. در کتاب تذکره الاخیار و مجمع‌الابرار از این اثر ذکری شده و آنرا به نام بقعه مقام علی یاد کرده است. سبک بنا، آجر کاری و پی‌های قطور آن، بنا را اثری متأثر از معماری سلجوقی و اوایل دوران صفویه می‌نمایاند. این بنا در سال ۱۱۸۰ هجری قمری تعمیر و ترمیم شده است. این مقام مصلای حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) و قدمگاه آن حضرت بوده است. این بقعه در میان باغ سبز زیبایی واقع شده و در گذشته یکی از مراکز تفریحی زیارتی دزفول بوده است. در حال حاضر نیز با فضای سبز و دلنشینی که دارد ظرفیتهای بالایی برای استفاده عموم دارد. در سال 200 هجری امام رضا(ع) که با همراهانشان در مسیر حرکت از مدینه به سمت خراسان از شهر دزفول عبور می کنند. در مدت اقامت در شهر دزفول در چند جای مختلف اسکان پیدا می نمایند. یکی از محلهایی که در مدت اقامت به عنوان محل اصلی و مصلی استفاده می شده بقعه مقام علی می باشد که متبرک به حضور امام رضا(ع) شده است. از سایر قدمگاهها و محلهای متبرک شده به حضور امام رضا(ع) در دزفول می شود به امام رضا دیمی، بقعه شاه خراسان و محل اجاق اشاره کرد. لازم به توضیح اینکه خاندان مقومی در دزفول قبلا خادمان این بقعه و مقام بوده و فامیل خود را از این نام یعنی مقام گرفته اند و مسجدی در خیابان آفرینش روبروی عباسعلی هم به نام مقومی وجود دارد.

 

یعقوب لیث صفاری یا شاه ابوالقاسم حومه دزفول

بارگاه و آرامگاه‌ شاه ابوالقاسم‌ یا به نقلی یعقوب لیث صفاری در سمت‌ راست‌ جاده‌ دزفول – شوشتر به مسافت حدود 12 کیلومتر یک جاده فرعی از جاده اصلی واقع‌ شده‌ است‌. که با گذشتن از کرانه مسیر رودخانه خشک و آبادی کوچکی که بقعه «پیر یاد غیب» در آن قرار دارد، به آبادی بزرگی با قلعه و باغها می‌رسد. این آبادی شاه آباد نام دارد و در شمال شرقی آن بقعه شابو‌القاسم واقع است که آنرا پیر شابو‌القاسم هم می‌نامند. گنبد بلند مضرس سفید رنگ و جلال عمارت بقعه از دور جلوه‌گر است. اطراف بقعه قبرستان وسیعی است که آکنده از قبور قدیمی و مقابر جدید می‌باشد و اطراف قبرستان زمینهای زراعی، برنج کاری و درختان کُنار بر آنها سایه گستر است. بنا به اظهار مردم محل کتیبه‌ای بر روی دیوار گنبد به خط عربی قدیم وجود داشته و در آن اسم یقعوب لیث سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام با‌لصراحه نوشته بود. اين‌ بنا مشتمل‌ بر سردر ورودي‌، كفش‌ كن‌، شبستان‌ مسجد و بقعه‌ است‌. سردر ورودي‌ دو ستون‌ بازويي‌ بسيار قديمي‌ ازآجرهاي‌ بسيار قطور دارد. شبستان‌ مسجد طرح‌ مستطيل ‌دارد، سردر ورودي‌ اين‌ شبستان‌ راهروي‌ بقعه‌ است‌ و ازسنگ‌هاي‌ تراشيده‌ كهنه‌اي‌ به‌ اشكال‌ مكعب‌ و به‌ صورت‌ طاق‌ هلالي‌ رومي‌ ساخته‌ شده‌ است‌. قسمت‌ بالايي ‌اين‌ سردر، در دوره‌ ايلخاني‌ گچبري‌ شده‌ است‌. در اين‌ بقعه، ضريحي‌ چوبين‌ با مشبك‌ فلزي‌ بدون‌ كتيبه‌ قرار داده‌اند. برخي‌ از محققان‌ بر اين‌ اعتقادند كه‌ اين‌ بقعه‌، مدفن‌ يعقوب‌ ليث‌ است‌ كه‌ در سال‌ 265 هجري قمري‌ در نزديكي‌ جندي‌ شاپور و نزديك‌ بقعه‌ قديمي‌ شابوالقاسم‌ درگذشته‌ است‌. با اینکه اهالی اطراف، این گنبد را امام‌زاده شاه ابو‌القاسم می‌گویند، باز به احتمال بسیار قوی، این بنا همان مدفن یعقوب لیث صفاری است. آرامگاه یعقوب لیث صفاری مدفن یکی از بزرگمردان تاریخ ایران و یکی از بناهای تاریخی کشور است که در نزدیکی محوطه باستانی گُندی‌شاپور در شمال شرقی روستای اسلام‌آباد(شاه‌آباد سابق)در 12 کیلومتری دزفول و سمت راست جاده دزفول به شوشتر قرار دارد. بنای این آرامگاه یک چهارطاقی با گنبدی مخروطی و مُضَرَس(دندانه‌دار) است و شامل دو پوسته می‌باشد. این گنبد با رنگ سفید و شکل زیبای آن که الهام گرفته از شکل تنه درخت نخل می‌باشد، از دور کاملاً جلوه‌گر است و گفته می‌شود در زمان سلجوقیان ساخته شده است. بنای آرامگاه دارای یک درِ ورودی است که فضای داخلی آرامگاه را از محوطه بیرونی آن جدا می‌سازد. این بنا از خشت خام و ملات گچ و خاک ساخته شده است.

 

ابوالعباس بن ادریس – در منطقه باستانی چغامیش دزفول

در سمت راست جاده دزفول- شوشتر به مسافت حدود پانزده کیلومتر یک جادة فرعی از جادة اصلی جدا می شود که پس از طی مسافت حدود ده کیلومتر به شهرک دولتی مرکز چغامیش می رسد. که با عبور از آن و مسافتی حدود دو کیلومتر بقعه ای قرار دارد که متعلق است به عارفی ناشناخته از قرن پنجم هجری قمری به نام شیخ ابوالعباس بن ادریس که نزد اهالی منطقه به ادریس نبی(ع) مشهور می باشد. ساختمان بقعه از نوع طاق ضربی است که با خشت و گل ساخته شده و با گچ اندود گردیده است و گنبدی مضرس مخروطی شکل در وسط عمارت بقعه قرار دارد و ساختمان قدیمی بقعه با آجر جدید استوار شده است. مولانا شیخ المشایخ ابوالعباس بن ادریس از عرفای سلسله جلیلة مبارکة علیّة علویة کبرویه است که از درخشان ترین چهره های عرفان اسلامی شیعی سده پنجم هجری قمری می باشد. او در ترویج شریعت کوشیده و کسوت طریقت را از دست مبارک مولانا شیخ سعید ابوالقاسم بن رمضان بلخی جوزی، معروف به شاه ابوالقاسم پوشیده است. ابوالعباس بن ادریس که خداوند تربت او را مقدس بدارد از کاملترین اولیاء و از بزرگ مردان بود. از بزرگانی بود که دارای مقامات و حالاتی در ریاضت و مجاهدات نفسانی و سلوک و چله نشینی و مکاشفات و مشاهدات و معاینات بودند. اهل فراست و کرامت به شمار می رفت. مرشدی کامل و مکمل بود که بسیاری از اولیاء از وجود او مستفیض شدند. و او نسبت به طالبین، اهل جوانمردی و خدمت و مهربانی بود. و در حفظ سنن شرعیه و رعایت آداب طریقت و حالات، مقامی رفیع و شأن و منزلتی بلند مرتبه داشت. انتساب معنوی عرفای سلسلة کبرویه به مقام ولایت و نبوت از شیخ شهید نجم الدین کبری تا حضرت سید المرسلین خاتم النبیّین محمد مصطفی(ص) به شرح زیر است. شیخ شهید نجم الدین کبری خرقه پوشید از دست مولانا کهف الدین شیخ اسماعیل قصری (مدفون در بازار قدیم دزفول) و او از شیخ الشیوخ محمد مانکیل(مدفون در ولایت رزوانان در روستای اَنجلّه لرستان) و او از دست شیخ محقق داوود بن محمد معروف به خادم الفقرا(مدفون در منطقه منگره لرستان، روستای شیخ) و او از شیخ المشایخ ابوالعباس بن ادریس (مدفون در منطقه باستانی چغامیش دزفول) و او از شیخ سعید ابوالقاسم بن رمضان معروف به شاه ابوالقاسم (مدفون در منطقة چهار آسیاب یا اسلام آباد کنونی از توابع دزفول) و او از شیخ ابویعقوب طبری و او از شیخ عبدالله بن محمد بن عثمان مکی و او از شیخ ابویعقوب نهرجوری و او از شیخ ابویعقوب سوسی و او از شیخ عبد الواحد بن زید و او از تاج التابعین کمیل بن زیاد نخعی صاحب سر حضرت علی(ع) و او از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و او از حضرت سید المرسلین محمد مصطفی(ص) 

منابع و مآخذ:

  1. بستان السیاحه، زین العابدین شیروانی، تصحیح منیژه محمودی، حقیقت، تهران، چاپ اول، 1389
  2. جواهرالاسرار و زواهر الانوار، کمال الدین حسین خوارزمی، تصحیح محمدجواد شریعت، جلد اول، مشعل، اصفهان، بی تا
  3. خرقه هزار میخی، مندرج در مجموعه سخنرانیها و مقاله ها درباره فلسفه و عرفان اسلامی، باهتمام مهدی محقق و هرمان لندلت، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1385
  4. روضات الجنان و جنّات الجنان، حافظ حسین کربلایی تبریزی، تصحیح جعفر سلطان القرایی، ستوده، تبریز، 1383، جلد دوم
  5. سلسلة الاولیاء، سید محمد نوربخش، مندرج در جشن نامة هانری کربن، مهدی محقق، چارلز آدامز، زیرنظر سید حسین نصر، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران، تهران، 1356
  6. طرائق الحقایق، شیرازی محمد معصوم، به تصحیح محمدجعفر محجوب، سنایی، تهران، چاپ دوم، 1382، جلد دوم
  7. عارفی از دزفول، محمدحسین حکمتفر، کتابخانة سیدعالمشاه، دزفول، 1370
  8. مصنّفات فارسی، علاء الدولة سمنانی، باهتمام نجیب مایل هروی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ سوم، 1390
  9. نفحات الانس من حضرات القدس، نورالدین عبدالرحمن جامی، تصحیح محمود عابدی، سخن، تهران، چاپ اول، 1386

*************************************************************

توضیحات و ملحقات بر متن بقعه متبرکه محمد بن جعفر طیار(ع)

به روایت: حاج کریم جعفر خادم(نویسنده و پژوهشگر)

آرامگاه محمد بن جعفر طیار(ع)مربوط به دوره تیموریان است و در شهرستان دزفول در روستای محمدبن جعفر واقع شده است . این اثر در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۷۸ با شماره ثبت ۲۵۵۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. صاحب آرامگاه فرزند جعفر طیار برادر علی ابن ابی طالب(ع) و همچنین داماد مولای متقیان(شوهر ام کلثوم س) و یکی از فرماندهان سپاه اسلام بوده است که در سال ۱۹ هجری قمری در جنگی که برای فتح شوشتر صورت گرفت زخمی شده و در محل فعلی آرامگاه به شهادت رسید. بنای بقعه دارای گنبدی ۱۲ ترک است که با کاشی سبز رنگ ساده و یکرنگ در افق آبی و در میان درختان کُنار تزئین شده می درخشد‌. این گنبد با حاشیه بندی کاشی‌های ترک‌ها و نقش و نگار هندسی و حاشیه سیاه رنگ و لچکی سفید و نقوش منظم و قرینه سازی ساخته شده است. ورودی آرامگاه از ضلع شمالی بوده و دارای دو شبستان در طرفین مقبره است. ضریح مقبره در قدیم چوبی بوده ولی در سال‌های اخیر ضریحی فلزی نصب شده است. آرامگاه در وسط باغ بزرگی احداث و در اطراف آن آرامگاه‌هایی از علما و شخصیت‌های دزفول وجود دارد. در اطراف هر یک از ایوانهای اطراف بنا دو غرفه و پلکان وجود دارد. طاقهای غرفه‌ها و ورودی‌های پلکان با تکه کاشیهای سبز رنگ تزئین شده‌اند قرارگیری آرامگاه در میان درختان کهنسال و سرسبز کُنار جلوه و آراستگی خاصی دارد. دو درخت کنار روبروی آرامگاه وجود دارد که گفته میشود قدمت یکی از آنها به ۸۰۰ و دیگری به ۷۵۰ سال می‌رسد. آرامگاه محمد بن جعفر یک ورودی و دیوار قدیمی داشته که سر در ورودی با کاشیهای سیاه و سفید و فیروزه‌ای مربع شکل زینت داده شده و دارای بدنه آجری قدیمی است و در بالای آن تاریخ کاشیکاری ۱۳۱۲و ۱۳۵۱قمری به چشم می‌خورد که مربوط به اواخر دوره قاجاریه است. دو مناره گلدسته از نوع مناره‌هایی که بر فراز طاق ورودی بنای آرامگاه ساخته‌اند بر روی سر در حیاط نیز با کاشیهای آبی رنگ خودنمایی میکند. در کنار این ورودی ۴ درخت قدیمی کُنار قرار دارد که به «چهار خواهر» معروفند و مردم اعتقاد خاصی به بستن دخیل و پارچه و نذر و نیاز به آنها دارند.(برخی نیز “سه خواهر یا سُ خارون”عنوان میکند). زيارتگاه حضرت محمّدبن جعفر طيّار(ع) در هشت كيلومتري جنوب دزفول قرار دارد. محمّدبن جعفر طيّار(ع) پسر برادر و داماد حضرت علي (ع) مي باشد كه بر رفع ظلم و نشر كلمه ي توحيد در ركاب حضرت امام حسن مجتبي(ع) به دستور امام علي(ع) و در زمان خلافت عمر به ايران تشريف آورد. در شوشتر زخمي شد و در دزفول به شهادت رسيد. محمّدبن جعفر طيّار(ع) شوهر حضرت اُمّ كلثوم(س) مي باشد. باغ محمّدبن جعفر طيّار(ع) یا باغ بن جعفر(ع) تا آخر جنگ تحميلي عراق بر ايران اسلامي وجود داشت و اينك فقط چند نخل از اين باغ باقي مانده است. باغ مذكور در سمت شرق زيارتگاه قرار داشت و داراي درختان متنوّعي از قبيل توت سفيد و سياه محلّي، نخل، كُنار، نارنج، انار انجير و . . . بود. وقتي به اتّفاق خانواده از دزفول حركت مي كرديم و به زيارتگاه نزديك مي شديم، قبل از هر چيز گنبد فيروزه اي و درختان بلند قامت نخل باغ را مي ديديم و به آقا محمدبن جعفر طيّار(ع) سلام مي داديم. به زيارتگاه كه مشرّف مي شدم، ابتدا مزار آقا بن جعفر(ع) را زيارت مي كردم. سپس براي اهل قبور فاتحه مي خواندم و بعد بر سر مزار پدر بزرگم مرحوم ملّا علي جعفرخادم يكي از خادمان بزرگ زيارتگاه كه در ايوان سمت راست جلوي بقعه ي متركه قرار دارد مي رفتم و فاتحه  مي خواندم. باغ با شكوه خاصّي خودنمايي مي كرد. درختان بسيار بلند نخل آن حكايت از تاريخي بودن و قدمت باغ مي كرد. از درب كوچك چوبي باغ كه وارد باغ مي شديم، دنيايي سرسبز، خوشبو و پر از گل و بلبل و پرنده را در پيش روي خود مشاهده  مي نموديم. براي ورود به باغ از روي تنه ي خشك يك درخت نخل دو سه متري كه جهت آبياري كردن باغ، وارد باغ مي شد و نقش يك پل را بازي مي كرد، مي باست عبور مي كرديم. در اواخر زمستان، درخت هاي توت جوانه مي زدند و درخت هاي انار گل مي كردند. به همين منواال تمامي درختان، شكوفه مي كردند.  عطر شكوفه هاي نارنج و پرتقال و ليمو شيرين و سرسبزي و خنكاي هوا در كنار گل هاي انار چه فضاي جالبي را پديد آورده بودند . انواع پرنده ها از قبيل بلبل و شرّاق و زاغ و يلبل هزار و … لحظه اي از آواز خواندن باز نمي ماندند و سرمست از هواي دلپذير بهاري از درختي به درختي ديگر پر مي كشيدند. لانه هاي بلبل هاي خرما و تخم هاي رنگارنگ آنها را در ميان درختان ليمو شيرين و در ارتفاع يك متر از زمين مي ديدم. در هر كدام از اين لانه هاي زيبا  كه با استادي هر چه تمامتر ساخته شده بودند، سه الي چهار تخم وجود داشت. آب در جوهاي باغ در حركت بود و پرندگان از بالاي درخت ها پايين مي آمدند و در كنار جوي هاي آب فرود مي آمدند و آب  مي خوردند و آب تني هم مي كردند. ما هم جلوي آن ها غذا مي ريختيم و انواع پرندگان بر روي زمين مي نشستند و غذا مي خوردند و ما از ديدن آن ها خوشحالي مي كرديم. بعد از فوت پدرم او را در خواب مي بينند و مي گويد كه او در باغ زندگي مي كند و پرندگان برايش غذا مي آورند. نخل هاي چند صد ساله ي بسيار بلند، چقدر برايم با شكوه بودند. از ديدن درختان تازه جوانه زده و پر از گلِ انار، سير نمي شدم. گل هاي بسيار زيباي انار، هم چون چراغ هاي قرمز خوشرنگ در ميان برگ هاي سبز و جوان انار مي درخشيدند و بر روي انسان لبخند مي زدند. در ماه ارديبهشت درختان توتِ مملوّ از توت شيرين، شاخه هاي پر ثمر خود را سخاوتمندانه به طرف زمين خم مي كردند. گنبد فيروزه اي بقعه ي محمّدبن جعفر طيّار(ع)، و باغ با صفايش و فضاي روحاني و پر از معنويتش؛ با نخل هاي بلند و جمع خانواده ي با محبتّم كه هر از چند گاهي به باغ مي رفتيم؛ شامل پدر مهربان و زحمت كشم، مادر معتقدم با سفره هاي رنگين غذايش و چاي هميشه آماده اش و خواهران و برادران عزيز و دوست داشتني ام، هيچ گاه از صفحه ي دل و جانم پاك نخواهد شد. در زير درختان انبوه و پر پشت و در كنار جوي آب، فرش مي انداختيم و سفره ي غذا را پهن مي كرديم. همه ي خانواده دور هم بوديم و مرحوم پدرم هم كه هميشه مشغول نگهداري از باغ بود. كتري آب را هم بر روي آتشي كه روشن مي كرديم، مي گذاشتيم و چاي درست مي كرديم. در كنار اين همه شكوه و عظمت، اقامه ي نماز در كنار جوي هاي باغ را هم تصوّر بفرماييد. خدايا انگار هنوز بهشت را خواب مي بينم. همان طور كه عرض كردم امروزه فقط چند درخت نخل از باغ باقي مانده است. هر وقت براي زيارت مشرّف مي شوم، بر روي زمين باغ و در كنار نخل هاي سر به فلك كشيده فرش مي گسترانم و بر تنه ي آن درختان تنها و غريب، بوسه مي زنم و آسمان چشم هايم به ياد آن همه خاطره، ابري و باراني مي شود و براي گذشتگانم فاتحه مي خوانم. هنوز اطاقي كه مرحوم پدرم براي ايام جنگ ساخته بود، به همان حالت بر سر جايش قرار دارد و از پنجره به داخل آن نگاه مي كنم و همان وسايلي كه بيشتر مربوط به باغبانيست، دست نخورده، سرجايشان قرار دارند. انگار در اين اطاق زمان متوقّف شده و گويي همه چيز غصّه دار گذشته است. همه ساله در ايّام ماه و محرّم و صفر در مكان و زمين باغ، تعزيه هاي مختلفي از جمله تعزيه ي زيارت قبور شهداي كربلا؛ توسط اهل بيت(ع) و جابر(ره) برگزار مي شود؛ لذا در اين مكان مقدّس، رود فرات و قتلگاه امام حسين (ع) درست مي شود و هزاران تن از مردم عزادار در مكان مذكور گِرد هم مي آيند و در سوگ شهدا و به ياد اسراي معظّم كربلا اشك ماتم مي ريزند. بنده هم علاوه بر اين كه به ياد حادثه ي جانگذار كربلا مي افتم، ياد و خاطرات گذشته ي خودم هم برايم تداعي مي شود و به خاطر اين كه از اين مكان ملكوتي و پاك به بهترين نحو استفاده  مي شود، خدا را شاكر مي باشم و به همه خوبان درگاهش؛ خصوصاً حضرت محمّدبن جعفرطيّار(ع) درود و صلوات مي فرستم.

خلاصه­ ي مشخّصات حضرت محمّدبن جعفرطيّار(ع)

نام: محمّد (ع)

كنيه: ابوالقاسم

لقب : يَابْنَ الطّيّار (ع)

نام پدر: جعفربن ابيطالب (ع)، مشهور به جعفر طيّار (ع)

نام مادر: اسماء بنت عميس (ره)

مقام و منزلت مادر: مَحرَم اسرار آل محمّد (ص) و خادمه­ ي حضرت فاطمه (س)

نسبت با اميرالمؤمنين علي (ع): پسر برادر و داماد آن حضرت (ع)

محلّ تولّد: حبشه، به علّت هجرت والدين به آن سرزمين، به دستور پيامبر اسلام (ص)، براي در امان ماندن از اذيّت و آزار شديد مشركين مكّه  

سال تولّد: احتمالاً ششم بعثت (هفت سال قبل از هجرت)

تاريخ شهادت: 17 هجرت 

كيفيّت شهادت: زخمي شدن در شوشتر و شهادت در محلّ كنوني

سنّ شريف به هنگام شهادت: حدوداً  24 سال

همسران: امّ ولدي با كنيه­ي اُمّ قاسم و اُمّ كلثوم دختر امام علي (ع)

برادران: عبدالله؛ برادر بزرگ­تر و شوهر حضرت زينب (س)و عون (ع)؛  برادر كوچك ­تر

پسران: قاسم و محمّد   

دختران: امّ جعفر، امّ عون و امّ محمّد

منبع: طراز المذهب مظفري، ص 577 -قصّه­ ي كربلا، ص 71 ، نقل از تنقيح المقال، ج 3، ص 112 – قسمتي از كتاب زندگاني و زيارتگاه حضرت محمّدبن جعفر طيّار (ع) ؛ نگارنده:کریم جعفرخادم

* حضرت محمدبن جعفر ابن ابیطالب(ع) بر اساس مدارک و کُتُب معتبره پسرِ برادر و داماد حضرت علی(ع) یعنی همسر حضرت ام کلثوم(س) می باشند. پدر بزرگوارشان جعفر ابن ابیطالب از اصحاب و یاران خاص پیامبر گرامی اسلام(ص) بوده که از جانب آن حضرت فرماندهی گروهی را که به حبشه هجرت نمودند بر عهده داشت و سرانجام آن جناب در غزوه موته به دست کفار رومی به شهادت نائل شده و دستهای مبارکش از بدن جدا گردید و رسول خدا(ص) فرمودند: خداوند بجای آن دو دست دو بال به جعفر عطا فرمود تا در بهشت پرواز نماید و به همین جهت او را طیار لقب داده اند. حضرت ختمی مرتبت بعد از شهادت جناب جعفر به یتیمان آن جناب از جمله محمد محبت زیاد فرموده و دست نوازش بر سر او و برادرش عبدا… می کشیدند و خود حضرت با دست مبارکش پس از انقضاء مجالس عزاداری جناب جعفر، لباس سیاه را از تن محمد و عبدا… بیرون آورده و آنان را تسلی می دادند. آن حضرت درباره محمدابن جعفر فرموده اند: محمد بسیار شبیه به عمویم عباس است. مادر گرامی محمد ابن جعفر اسماء بنت عمین از یاوران و پشتیبانان سخت کوش حضرت فاطمه زهراء(س) می باشد. آن مخدره محرم راز حضرت زهرا(س) بوده و تا زمان وفات بانوی بزرگ اسلام در خدمت آن حضرت بوده و موجبات تسلی خاطر او را فراهم می نمودند. ولادت آن حضرت(محمدبن جعفر) در حبشه می باشد. آن حضرت علاوه بر ایمان کامل و تقوی و شایستگی صاحب فضائل و کمالات زیادی بوده و در زمان فتوحات صدر اسلام در ایران به دستور حضرت علی(ع) در رکاب حضرت امام حسن مجتبی(ع) و همراه لشکر اسلام به ایران هجرت نموده اند و در جنگ شوشتر زخم برمی دارند و هنگام مراجعت در این مکان شریف که مدفن آن جناب می باشد به شهادت نائل می شوند. کُتب تاریخی فرزندان آن حضرت را 5 نفر شمرده اند. دو پسر به نامهای قاسم بن محمد و محمدبن محمد و سه دختر بنام های ام محمد، ام جعفر و ام عون، همچنین عباس ابن محمد را که مزار شریفش در مدخل شهرستان شوش واقع شده از جمله فرزندان آن جناب شمرده اند.

 

اشعاری در رابطه با بقاع دسفیل:

بقاع متبرکه  شهرستان دزفول در اشعار مرحوم ملا محمدتقی ناهیدی

در شهر دزفول و حومۀ آن گویا بیش از سی و پنج بقعه و قدمگاه وجود دارد. خوشبختانه مرحوم ناهیدی دراشعاری نغز آنها را نام برده است:

 

جُونُم    بایا     امام    رَضا   دِیمی                            شُفتِ شُورکُوردَه سَرشَه پِی خَتمی

کُورده پِی نُورَه لارشَه بِی مِل و مِی                            وَندَه    بُرگاشَه  سَر  تیِاش   قَلَمی

خُود  شَه  کُوردَه  اِمام    سیزَهُمِی

مازه بُوکُوردهَ بِیسَه خُوب   رِچ پِچ                             هَم  سَبُک  بِیسَه  هَم  ثَقِیل و سِمِج

هَر دو  جِیباشَه  کُوردَه   بایُم   دِچ                                بیخِ هَرگوش   گِرُفتَه    پِی فِچ فِچ

بِخورَه   مِلچِ  مِلچ   لِف   مِی مِی

سَرلُحاف  مِرکه  داس بِه ده بالِشت                            خوردَه  وا عَس  سَحَر هزار بِنگِشت

بِکَنَه     هَر   دقیقه   ده  گارِشت                               هَرچه  پِیرِن  بِشَرِ دِسفِیل    گِشت

پِی خودِش کُورده  کُلّشُونه  خَصمی

کار بارِش   بیسَّه  مُحکَم  و کُک                                 بِیسنَه گُوشاخَرِش سِی جُفتَک رُک

وَندَه  پِیرونِ  شَرَه  پِی    پُک پُک                                 قَدشَه  قُرص  بَسَّه  تا   بِزور  هُلُک

زَنَه   گِم گِم     دهُول     بِی نظمی

سَرشَه راس کُوردَه   کَشیدَه کِلِک                                کُنجِ     رو خُونَه   وَر   علی  مالِک

بِگُوَش    قَدمَه   بَسَمه  بَز    چلک                               تا اَ   معجِز  کُنُم      بِشَر    شِلِک

خَفَه      بِیسُم    بِرام    اَ    مَظلُومی

مُنِ   بَد   بَخت   اَ   عَدِ  دورِ عُمَر                                   زیر  زِمِین  زَندُمه  چِه  مار   چَمبَر

بِیسَه    اَیوونُم   و  تُووم      دَمبَر                                زَندمَه    ایِسون    هِنا   اَ   قَبرُم دَر

تا     سَر    گُمبَتُم     وَنُم    عَلَمِی

واکُنُم    کاری    هَرکَه آیَه اَ دیر                                     پا ضِریحُم کِه   بَخشُمِش  تَخصیر

رَفع کُنُم   حاجت   صَغیر و کَبیر                                          بوَ نُم   پا  ضِریح  و  دُورِی  پِیر

هَرگُلی   دَه  چِراغ    صَد  شَعمِی

کُوردَه  اوّل  کِرومتُم   مِی    شَر                                       اَ    دَرِ    پیرنَظَر    وِلاتَ    دَمبَر

کُوردمَه خونِی اُجاقَه  زیر و زَبر                                     وَندمَه  گُوشِی  مُقُومِ  رَه  شوشتر

نَم گِرِم    اِسکِناس   دَسُم    نِیمِی

بَس کِه   زُوّار    زَنِن بِدُورم کِل                                       بُوالعَلا    بِیسّه   یَکتَه   تپی  گِل

پِیر زَنگی    تِیاشَه  کُورد  بِل بِل                                     اُ  بِیِسّ    مِین حَلقِ   اُو غِل غِل

بِگَزَه  پِیر حَوَش دَساش دوگَمی

پِیرِ دوعی اَ  پُشت  باغ  گُو دُول                                      بِیسه اَ  لَرزَه  رَنگ  پُوس  نُمبول

شَیخ یُوسف گُرختَه   تَه دَم دوُل                                   شا  خُراسون  پُرِش  بِیِسَّه  کُلُول

پِیرِخضرکُورده ریششه جُوگَنُمی

پَم   بِیِس  تا  اَزِش ِبشَر   غِرغو                                      کُلّ   پیرُون   اَ  غیظِ   اِی  چِلچُو

کُوردنه شُورِجَنگ پِی یَکِ ودو                                   جَعم وجِیل بِیسِنَه سِی جَنگ پِی دو

وَندِنَه    نُومِ     دیمِییه       اِحِمی

بُکُنِن   دور    پِیر نَظَر      یَزِلَه                                          کُوردِنَه   چَکمَه  بِپا  بِدَس   بَلَه

دُونِ    بَعضِی   بِیِسَّه  چِی   زَلَه                                   جِسَّه اَز شُون سُو چار  پیر عَمِلَه

زَنَّه خوُد شُونَه کُلّ بِه بی حِلمِی

پِیرِ  روبند  لِرِس   بِه بُو یُوسُف                                         گُفتِش  وِرکُن کُتِی بِسُرنات پُف

پِی دوتَسبُل تو دِیمِییه کُن عُف                                          کُن تو کُوتا زَنَونَه  اَی مُف مُف

خَلق   عَاصِن   اَ  دَس  رَضا دِیمِی

پِیرِ   پَمِّ    ملا    رَجَب   پِی  دو                                      رَفته پیش بوالبشیر که بَندَه گِرُو

دیمییه  دَر کُنن اَ    شَر   پِی  هُو                                  کُوردَه    پِیرِ    عباسعلی     عُمبُو

بّگُوَه   وَین   اجاقِ    ابنِ    عَمیِ

اَ اُولا خونِی حَج  آ  احمد   سُلطون                              سید  مَحمَد دِرومَه    چِی سَرَطون

لَیفنِید  بِید  دو گَز  دَسِش   قیطون                               دَس گِرُفت رنَه رفت سِی خَراطون

گُفت بِهَم مُوب زَنُم  اِی  بَد رَسمِی

پُشتِ   خُونی     مَخَولی       نُمبا                                  نَکَکِی پِیرِی   رُو    ریه     راسپا

بِکُنَه   اِی   خَبَر او  هَم    تَل   پا                                  قَدشَه قُرس  بَسَه   تا کُنَه    دعوا

چَپَه چَپَه     بکَنه اَ  ریشِش  مِی

سِید  خلیل    پِیرِ   پُشت  دُوبندار                                  کُورد طَلَب دا دَسِش یکی   کِیوار

گُفتِش    رو    زِین عابدین   بیار                                  پُشتِ  دیمِی  نِشینی   زیرِ    کُنار

بَرد   وَنی اَی   زَنُونِ  بَخت بَقَمی

شیخ   سماعیل  اَ  بون   بازار  جسّ                           دیدمش  گفت  مخم   روم    لیوس

گفتمش سی چه زونه بورد پته لس                           گفت مپرس کشتنم  اَ بو چُسِ فُس

بچه         دیسونیون       معصومی

پِیرِ    شارکن دین  اَ   دَم     دَرگاه                             سَرشَه راس کُورد یواشی وَر دادگاه

گفتِش مَر  نَمکُنِی    به شَر  تونگاه                                زُورِ     اَمنیَه    خَلقَه   کُن    آگاه

نَم    بِرازَه    اِی   خَلقَه   رِی نَرمی

پِیرِ    هاشُم   اَ   دَر  حَموم   مَجِت                                 بَسَّه   تُندُو   فقیر  اُوم   کُتِ پت

سِی فرار  رَه  نداره   پِی خِت خِت                                 گُفتُمِش  دُوش  زَبُونِ  تُرکی گِت

جُم اَ جات زَن مَگَر اَ  کِی تو کَمِی

پِیرِ    زرین    کلاه   اَ    سَر  شَیوا                                وَر  کشیدَه   او   هَم   بِه    پا گیوا

گَم   گرفنَه اَ    زورِ   غَیظ     لُووا                                 تِنگ تیر کُوردَه   قَدشَه   سِی دَعوا

کُوردَه     فُوجِیَ   لُوینَه   هَم قَسَمِی

دُمب    مَسلَخ     مُقُومِکی    غَربی                           کَندَه    نَعرَش   به   سِید صَبُرعَرَبی

بِگُوَش   وَین اُخوُی    بَعَد    شَیبَی                            بِین   اَ دیَمَی   بِمینِ  شَر چِه شَبَی

مَرتو کوتاه  کُنی   اِی     بَد نُومی

سِید صَبّر  تا    اِیان     اَزِش  فَمید                              وَرِ   دُلدُل    علی   عَصاشَه  کَشید

گُفتِش رو دِه  بِه بِیب  گُزیدَه نَوید                                 سِید صَبُر  دِیمییَه   بکُنَه      تبعید

بِکُنَه   دونِ     اِی    زَنونه   فَحمِی

اَ   اولا  پُول  عَلی  اُودَس   اُو   هم                              مَحفَصی   کُوردَه   مَینِ  سِنجَر  پَم

سِفت و مُحکم گِرُفتَه  لَوواش  گَم                                دُمبِ   چِاروا    کُمیتَه  کُوردَه  عَلَم

بِکُنُه   یَزلَه    تُرکی      و    عَجَمِی

اَ   قَلَی  شَیخ   دُو   گُمبَه     اُولاتَر                               پِیرَک      لِیق      دِراز    بِن جَعفَر

دَورِ   فَراشَه  دارَه   قَرص   به تَشَر                                 بِگُوَش    زیتَری     وِری   رُو  شَر

سِید     مَحمیدَه     گُو  چِتَه    نَجُمِی

سِید  مَحمَد   اَ   زِیر     قَلَی   دِیَبر                              بامَشَندوله     گُفت     سُوارا    خَر

رُو سِی شَمعُون  به پیرِ   سَلّه   بِسَر                            گُو عَلی خَر دُزَه  اَ   چم   کُن   دَر

صاف گُووِش گِل گِرات چِه بَی پَشمِی

اَ    قَلَی   عَبدِ شاه    اِساق  ِلفِ   باد                         دَس سُوار غَیب گِرفت و رفت شاباد

گُفتِنِش   پِیرِ دیم    کُورد     بِیداد                                 بَسَّه  پِیرونَه  کُلّ    اَ   نَذرِ     مُراد

مَر   تو   کارِی   کُنی کِه   بَز هَمِی

وازَه    پِیرِ    اَمیرَکُون   دو     بَغَل                               کُوردَه   نُمبُول   اَ  باغِ  خَلتَه    شَتَل

بُوردِشُون سِی کاشِفییَه کُل چِه عَسَل                        گُفتِش  تَم  مِلثِ  مُو  مَبات    تَمبَل

وَرِ   ای     هوقِیا    مگر    تو  دَمِی

پِیرِ عَبّاسِ   کُونَک   هَم  اَو     دیر                                اُومَه   وَرِ   پِیرِ   دَر     سِیا   مَنصِیر

گفتِش رو  شَر اَ    بُونِ   دیمی  پِیر                               هُلُکی  دِش  کُنِش  تو خُورد خَمیر

اَر پِخی  زِیر    پات   کُنَه      نَرَمی

خِضر اَ گیرُب  دِرومَه فِیس    تَلِیس                              رَفت  بُنی  دولَتی  بِه پیش  اِدریس

پِیرِ اِدریس  مریدش   چِی     اِبلِیس                          گفتِش   تَم  هَم  یواشکی چِه پلیس

بَند   زَنگالِ    پاتَه   چار    تَسمِی

سُوزقَبا  قالِوِند   دو   طَشتی    ماس                        سَردُو شُونِش اُو وُرد سِی پِیر عَبّاس

گُفتِش وِر زَن بِه تَختَه جُفتی  طاس                          دیمییه پی دوشِش بِشش کُن مارس

دِندِلُوز   کُن  دَساشَه  پِی  تِکِ   مِی

پِیرِ  شَچاخ  اَ  پُشتِ  چَعبِ دوبَیس                             بِکُنَه   یَزلَه   بَینِ   سُرخَه  و   نَیس

زوُرِ اِرگِض اَ اُوگُذَشت رَفت وَیس                                  وَیسَه  گُفتِش دو  پِیلَه  قَزتَم  رَیس

دُمبِ      کیوارتَه     کُنِش   رَشمِی

پِیرِ غیب     هَم   اَ   پُشتِ   رَدادَه                            رفت  سِی   سَربِیشَه   ملثِ   جَرادَه

پِیرِ   مَخصیدَه    کُوردَه     آماده                                   کُوردَه      پیدا    دوُ         سُمبَادَه

سُوب دِهِن هَردُو خَنجَل دُو دَمِی

عَبداله   بِن   عَلی  بِجُوشِ خُروش                             وَندَه   تَسمِه     تُفنگِ   تَمبَلَه دُوش

رفت سِی عباسِ پُشت تَپِه شُوش                            گُفت بِه عباسِ شُوش پِی بُق جُوش

شیتِ   چنگانه   مَر تُو نَم   فَمِی

پِیرِ    جابِر   اَ   در   قلی     دَچَّه                              وَر    عَلیِ   بُوالحُسین    بِیِس  خَچَه

بِگُوش تَم   مَبات   چِی   مُو لَچَّه                              وِر    بِه  ای  شُلَّه زَن  سُو چارکَمچَه

نه گُوِن   چِی اُجاق   تونَم پَخمِی

دو عَلی   مِی گُمار  و    شَلگهِیِن                              چِی خُودم   لات و  لُوتِ   دَس پَتیِن

اَر مَخی   فَهمی  مَین  دِه چِ کِیِن                              چِی  دو بِیِّن که  زِیر دَس    خَسِییِن

نَه چراغ دارِن و  نه  قَل جُومِی

 

استاد حاج عبدالحسین نوادر:

بنوم خدا

بِنومِ او که رب العالمینه

صُحابِ آسمونا و زِمینه

بَـرُم نومی که خیلی دلنشینه

اَ  یه شهری که دارالمؤمنینه

سلام وَر شهرخوبُـم، شهر دِسفیل

گًلِ، شهرا  جنوبم، شهر دسفیل

نَـخـُم تَـک تـَک بَـرُم نوم، عالِماشه

شُمارُم سیتون کُـلِّ مسجداشه

اَ شیخ اعظمی که مرتضاشه

نگین شهرِدسفیل، سوزقباشه

هه بن جعفر، هه سی محمود، هه حزقیل

قپی اَی گَـپ گپون، داره ایی دسفیل

تو هر جا لِر خوری، پیریب زنه جار

هه پیر شخس ماعیل، مین بازار

بینی روبنده، عاشورا علمدار

علی مالک، دو تا جف یک، دو سردار

سوارغیب، سیدصبور، شاهرکندینه

که هر کونشون غمی دارن به سینه

 

نظرات مخاطبین:

آفرین بر استاد عزیزم، حاج محمدحسین دُرچین، ک این گوهر فرهنگی را با دقت و احترام در گروه منتشر کرد.
واقعاً جای خوشحالی‌ست ک چنین گنجینه‌های فرهنگی و مذهبی دزفول، با این ظرافت و دقت معرفی می‌شن.
بی‌بی گزیده خاتون، ن فقط یک نام، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و معنوی مردمان رودبند و دزفوله؛
و این‌ک هنوز رسم شمع روشن کردن و نماز خواندن برای حاجت در آن بقعه ادامه دارد، یعنی پیوند دل‌ها با ایمان و امید هنوز زنده است. درود بر «چمدان آبی» و محمدحسین دُرچین عزیز بابت این روایت دقیق، مستند و پرمهر.
و درود بر کسی ک این گوهر را ب جمع آورد تا یادمان نرود: دزفول فقط خشت و آجر نیست، دل و دعا هم هست.
استاد محمدحسین دُرچین؛ پژوهشگر فرهنگ شهرستان دزفول و استاد فرهیخته
استاد محمدحسین دُرچین از چهره‌های برجسته و فرهیخته این شهرستان است ک سال‌ها با عشق، دقت و تعهد، ب گردآوری، ثبت و معرفی میراث فرهنگی، مذهبی و تاریخی این دیار پرداخته است. او با راه‌اندازی و مدیریت دانشنامه «چمدان آبی»، منبعی غنی و قابل اعتماد برای شناخت شهرستان دزفول و بزرگان آن فراهم کرده ک مورد رجوع پژوهشگران، علاقه‌مندان و اهالی فرهنگ قرار گرفته است.
استاد دُرچین با نگاهی موشکافانه و قلمی دقیق، روایت‌هایی از بقاع متبرکه، خاندان‌های مذهبی، آیین‌های محلی و تاریخ شفاهی دزفول را ثبت کرده و در حفظ هویت فرهنگی این شهر نقش بی‌بدیلی ایفا نموده است. برای من، ب عنوان شاگرد ایشان، افتخار بزرگی‌است ک از محضر استادی بهره‌مندم ک ن تنها دانش و تجربه، بلکه عشق ب فرهنگ و مردم را در کلام و رفتار خود جاری کرده است. درود بر استادی ک دزفول را ن فقط با واژه‌ها، بلکه با دل و جان روایت می‌کند.     سیدحبیب پژوهیده

 

منبع: وب سایت چمدان آبی(محمدحسین دُرچین)

2 thoughts on “شرحی بر امامزاده ها و بقاع متبرکه شهرستان دزفول و اشعار ملا محمدتقی ناهیدی”
  1. سلام. دزفول با این همه زیارتگاه و اماکن تاریخی و مذهبی بحق یکی از شهرها و مناطق محترم و ارزشمند در فرهنگ و جامعه اسلام و ایران است. کمتر شهری این همه امتیازات دینی مذهبی را در خود جای داده اند. ما باید قدر اینهمه فرصت که در آن منطقه وجود دارد را بدانیم. التماس دعا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *